سالواتوره كوازي مودو، شاعر ويراني و مرگ
ترجمهي اثمار موسوينيا
سالواتوره كوازيمودو[1] در 20 آگوست 1901 در موديكا چشم به جهان گشود و سالهاي اوليهي كودكي را در شهرهاي روكالومهرو، جهلا، آكواويوا و ترابيا گذراند. در سال 1908 پدرش گائتانو كوازي مودو[2] - سرپرست راهآهن- كمي پس از زمين لرزه ي 28 دسامبر در شهرهاي مسينا و رجو كالابريا به همراه خانواده به ايستگاه منتقل شد. آنها دو روز پس از زمينلرزه به آن جا رسيدند و در واگني متروك زندگي سختي را گذراندند. چشمانداز خانه هاي ويران، اجساد روي هم انباشته و نااميدي بازماندگان، تجربيات ناگواري از ويراني و مرگ در او بر جاي گذاشت.
كوازي مودو در سال 1919 در شهر رم مستقر شد و در دانشگاه پلي تكنيك در رشتهي مهندسي ثبت نام كرد. اما پس از چند سال ترك تحصيل كرد و براي گذران زندگي ناگزير به انجام كارهاي مختلفي شد. در سال 1929 طي اقامتي در فلورانس، اليوويتوريني[3] - برادر همسرش – او را به ائوجنيو مونتاله[4] و الساندر و بونسانتي[5] معرفي و با محيط ادبي سولاريا آشنا كرد. وي در سال 1930 اولين مجموعه اشعارش را با عنوان «آبها و زمينها» به چاپ رساند. در سال 1936 به طور دائم در ميلان اقامت گزيد و به عنوان منشي چزاره زاواتيني[6] به فعاليت مشغول شد و با نشريه اي ادبي به همكاري پرداخت. در سال 1941 كرسي ادبيات كنسرواتور موسيقي جوزپه وردي را در ميلان كسب كرد كه تا پايان عمر در آنجا تدريس ميكرد. در سال 1958 طي سفري به روسيه و ابتلا به قانقاريا تا بهار 1959 در بيمارستان بوتكين در مسكو بستري شد.
سالواتوره كوازيمودو در 1959 جايزهي ادبي نوبل را دريافت كرد و دو سال بعد در سال 1961 در ناپل چشم از جهان فرو بست. وي جوايز متعددي را در شعر از آن خود كرد از جمله: جايزه ي آنتيكو فاتوره در فلورانس به خاطر «عطر اوكاليپتوس و اشعار ديگر» در سال 1932، جايزه ي اتنا – تائوريما به همراه شاعر انگليسي ديلان توماس[7] در سال 1953، جايزهي ويارجو به خاطر كتاب «زمين بي مانند» در سال 1958. كوازيمودو همچنين از دانشگاه مسينا در سال 1960 و دانشگاه آكسفورد در سال 1967 درجه ي دكترا دريافت كرد. از آثار او ميتوان به اين موارد اشاره كرد: ابوآهاي غوطهور 1932، اراتو و آپوليون 1936 و شب تند فرا ميرسد 1942، با پاي بيگانه بر دل 1946، روزي پس از روز ديگر 1947، زندگي رويا نيست 1949، سبز واقعي و دروغين 1956، دادن و داشتن 1966.
اشعار كوازيمودو را ميتوان به دو دوره تقسيم كرد:
دوره اول: از مشخصههاي اشعار اين دوره نوستالژي در محتوي و گرايشهايي به ارمهتيسم در فرم است. دست مايه تنهايي، نوستالژي دوران كودكي كه به صورت دوراني از معصوميت و آرامش به تصوير كشيده شده و همچنين نوستالژي زادگاه (سيسيل)، مضامين اساسي اين اشعار را تشكيل ميدهند؛ همچون مجموعه اشعار آبها و زمينها، ابوآهاي غوطه ور، اراتو و آپوليون و شب تند فرا ميرسد.
دوره دوم: تعهدات اجتماعي و انساني و ترغيب به برادري و همدلي در ميان انسانها از مضامين اساسي اشعار اين دوره محسوب ميشوند؛ همچون اشعار روزي پس از روز ديگر، زندگي رويا نيست، سبز واقعي و دروغين. شاعر در اين دوره تراژدي هاي جنگ جهاني دوم را به تصوير ميكشد. جنون كشتار، تعهدات تاريخي و اجتماعي شاعر را برميانگيزد و او را به همدردي با ديگر انسانها كه از دردي مشابه رنج ميكشند واميدارد. كوازيمودو در اين دوره ديگر آن كاوشگر زمان و سرزمينها نيست؛ بلكه داوري است جدي نسبت به عصر خويشتن. از اين رو با نگرشي واقع بينانه، خشونت و تجاوزات جنگ را محكوم ميكند. دستمايهي نوستالژي زادگاه در اشعار اين دوره قابل مشاهده است اما در قالب سرزميني سرشار از درد كه لحظه ي رهايي خويش را انتظار مي كشد.
Gaetano Quasimodo - ۲ Elio Vittorini - ۳ Eugenio Montale - ۴ ۶ - Cesare Zavattini ۷ - Dylan Thomas به رنگ باران و آهن ميگفتي : مرگ ، سكوت ، تنهايي ؛ چنانكه عشق ، زندگي . واژگاني از تصاوير زودگذر ما . و باد هر صبحدم آرام وزيدن گرفت و زمان به رنگ باران و آهن بر فراز سنگها گذر كرد ، بر فراز وزوز نامفهوم ما نفرينشدگان . حقيقت همچنان دور است . به من بگو ، اي انسان شقهشده بر صليب ، و تو با دستاني برآماسيده از خون ، چگونه پاسخ خواهم گفت به آنان كه ميپرسند ؟ اكنون ، اكنون : پيش از آنكه سكوتي ديگر به ديدگان بنشيند ، پيش از آنكه بادي ديگر برخيزد و زنگاري ديگر شكوفا شود . پاييز اي پاييز آرام ، مرا تسخير ميكني و بر آبهايت خم ميشوم تا آسمان را بنوشم ، گريز دلنشين درختان و گودالها را . رنج تلخ زاده شدن مرا به تو پيوند ميدهد ؛ و من در تو درهم ميشكنم و باز التيام مييابم : بيچاره آنچه فرو ميريزد و زمين گرد ميآورد . روزي از آن خود به من ده روزي از آن خود به من ده ؛ چراكه من هنوز در پي چهرهاي هستم به ساليان خفته كه چاهي پر آب آشكارش ميسازد ، تا من عشق خويشتن را بگريم . بر فراز قلبت گام برميدارم ، و چنان است كه يافتن ستارگاني در مجمع الجزايري بيخواب ، كه شبهنگام با من برادرست چنانكه پديدار گشتن سنگوارهاي از پس خيزابي بيجان ؛ چنانكه خم شدن خطوط سيري پنهان آنجا كه سنگهاي خارا و علفها ما را به هم ميفشرند . منتشر شده در ماهنامه گلستانه، دي 83، شماره 61
سمبل و معنا
«تمامی زندگی من به عنوان یک هنرمند چیزی جز مبارزه ی دائم علیه ارتجاع و مرگ هنر نبوده است. در تابلوئی که روی آن کار می کنم و اسم آن را گرنیکا خواهم گذاشت، در تمامی آثار اخیرم، من به روشنی و وضوح، هول و دهشت خود را از دار و دسته ی نظامی که سراسر اسپانیا را در اقیانوس از درد و مرگ غوطه ور کرده است، بیان کرده ام.» - پابلو پیکاسو
گرنیکا – پاریس، اول مه – ژوئن 1937 (روغن روی بوم 6 / 776 ×3 / 394) مادرید (این تابلوی عظیم که در طول دوران حکومت ژنرال فرانکو در نیویورک نگهداری می شد بعد از مرگ فرانکو به اسپانیا منتقل شد، مدتی در موزه ِ ملی پرادو بود و اینک در محل ویژه ای که در موزه رنا صوفیا (ملکه سوفی) نصب شده است. پیکاسو نمی خواست تابلو در زمان حیات فرانکو در اسپانیا باشد.
هنگامی که دولت جمهوری اسپانیا به پیکاسو[1] سفارش یک تابلو برای غرفه ی اسپانیا در نمایشگاه جهانی پاریس داده بود، مثل همیشه، نفرت پیکاسو از اجبار در اجرای یک سفارش موجب شده بود تا در انجام این تقاضا به تحاشی بپردازد و وقت خود را مصروف کارهای دیگر سازد و از قبول تعهد امتناع کند. ضرورت داشت شهر تاریخی گرنیکا[2] در سرزمین باسک در تاریخ 26 آوریل 1937 زیر بمباران واقع شود تا خشم و خروش آفرینندگی در پیکاسو به انفجار در آید و تابلوی عظیم گرنیکا به ابعاد هفت متر و نیم در سه متر و سی سانتی متر در ظرف یک ماه پدید آید. در واقع پس از بمباران شهر کوچک گرنیکا به وسیله ی هواپیماهای فاشیست ها، فریاد اعتراض پیکاسو یکی از تندترین و نیش دارترین آثار او را ( گرنیکا ) به وجود آورد. بیم و تنفر از ویرانی و هلاکت بی رحمانه و حیوان صفتانه هرگز این چنین الهام بخش اثری نشده بود. پس از آن شگفتی آور نبود که جنگ جهانی دوم او را سخت برانگیزد. در حقیقت در آن زمان بود که او یک سری زن نشسته را با چهره های از شکل افتاده ی هیولا وار نقاشی کرد، آثار او و چهره هایی که با شدت کمابیش غیرقابل تحملی، شکنجه و اندوه مستولی بر مردمان بسیاری را در طول آن سال های هولناک فاش می کند.
هزار و ششصد تن از هفت هزار مردم ساکن گرنیکا کشته و هفتاد درصد شهر زیر بمب های چهل و سه هواپیمای آلمانی ویران شده بود. اما دایره تأثیر این حمله هوائی ترس آور بسی گسترده تر از ویرانی شهر یا قتل عام مردم آن بود. گرنیکا با درخت بلوط صد ساله اش که در زیر شاخه های آن اولین پارلمان ایالت باسک تشکیل جلسه داده بود بعد از این بمباران سمبل و مظهر دست اندازی و پیروزی کین و نفرت و ویرانی و انهدام بی منطق و غیرعقلانی شد و بخش بزرگی از افکار عمومی را در دنیای غرب متوجه و طرفدار آرمان جمهوریخواه در اسپانیا ساخت. سمبل ها بسی مقتدرتر از رویدادهایند و اقتدار گرنیکا ابعادی عظیم و گسترده داشت. گرنیکا عصاره و چکیده جوهر چهل سال هنر پیکاسو بود که در آن زن، گاو، اسب، همراهان ترسان و وحشت زده در دنیائی از کابوس سیاه و سپید قرار داشتند. کلود روا رمان نویس که در آن دوران یک دانشجوی جوان جبهه راست و دوست برازیلاخ بود گرنیکا را در نمایشگاه پاریس دید و آن را به منزله «پیام یک سیاره ی دیگر» توصیف کرد: «شدت خشونت در آن مبهوتم کرد و اضطراب را در زوایای وجودم چنان رسوخ داد که تا آن زمان چنان تجربه ی مستقیمی از آن نداشتم.» میشل لریس احساس نومیدی را که گرنیکا برمی انگیزد در این کلمات خلاصه می کند که «در یک مستطیل سیاه و سفید، آن گونه که یک تراژدی عهد باستان در برابر چشمهایمان ظهور می کند، پیکاسو برای ما یک دعوتنامه می فرستد و در آن به یادمان می آورد که هر چه دوست داشته ایم در راه مرگ اند.» هربرت رید از این هم فراتر رفت و گفت: «زمان درازی است که هنر از عظمت دست کشیده است. برای آن که هنر عظیم و سترگ باشد چنان که هنر میکلانژ و روبنس چنین بود باید که عصر ما نیز احساسی از افتخار و شوکت داشته باشد. هنرمند باید چیزی از ایمان نسبت به همنوعان خود احساس کند و نوعی اعتماد در تمدنی که به آن تعلق دارد. در دنیای مدرن چنین رویکردی ممکن نیست... تنها ساختمان منطقی می تواند یک ساختمان منفی باشد؛ بنائی نثار بر باد رفتن آرزوها، نثار نومیدی، نثاد ویرانی. اجتناب ناپذیر بود که بزرگترین هنرمند عصر ما به این فرجام کشانده شود. تابلوی بزرگ پیکاسو ساختمانی است نثار ویرانی، فریادی است نثار رسوائی و دهشت که نبوغ، ابعاد آن را گستردگی بخشیده است.»
مفسران و کارشناسان هنر در برابر تابلوی گرنیکا که آن را بزرگترین "اثر متعهد قرن بیستم" می دانند نتوانسته اند حیرت خود را پنهان سازند به این دلیل که به زحمت می توان تصور کرد که این کروکی های ساده نه تنها بتوانند قدرتمندترین اثر پیکاسو را به نمایش بگذارند بلکه سمبل و مظهر طغیان و فریاد خشم و نفرت جهانیان علیه وحشت ها و شقاوت های فاشیسم شوند: در فاصله ی زمانی اول مه 1937 تا پایان ژوئن این سال پیکاسو چهل و پنج کروکی برای این تابلو رسم کرد. عناصر اصلی تابلو از اولین طرح ها معلوم شدند: گاو مهاجم، چراغ و اسب. پیکاسو در این تابلو سرگذشت غم انگیز یک جهان را باز می گوید: جنگ، خشونت کور، کودکان مرده، مادران پریشان و مویه کننده. هنرمند برای بیان این درد از دنیای شخصی خود نیز الهام می گیرد: چهره های میدان گاوبازی، اسب و گاو وحشی سمبل «خشونت و تاریکی» اند و حتی رنگ عمومی و مسلط تابلو رنگ عزاست. پیکاسو به عمد رنگ های تابلو را به سیاه، سفید و خاکستری محدود کرده است. فرم ها صاف و ساده اند، مثل تصویرهای یک اعلان تبلیغاتی به منظور آن که گیراتر باشند و بلافاصله جلب توجه کنند. از کلام هنرمند است که «چگونه می توان برج عاج خود را از زندگی آنها که چنین سخاوتمندانه هدیه شما شده، جدا کرد؟ نه رسالت نقاشی این نیست که دیوارهای آپارتمان را زینت دهد. نقاشی یک ابزار جنگ تهاجمی و بر ضد دشمن است.»
ریمون ماسون گرنیکا را "کلید این قرن" معرفی کرده است. مفسران متعدد این اثر، همگی سادگی یکدست تابلو _ سم میخ شده ی اسب، کف دست مخطط از شیارهای عمیق، فریاد سرشار از دلهره ی زن، کودک مرده، اسب در حال احتضار و تمام صحنه زیر روشنائی تند لامپ برهنه ی چراغ و نیز فروتنی اسطوره، قدیمی و غیر مدرن که هنرمند آن را زیر روشنائی نافذ و سمج بدوی آفریده است، تذکر داده و بر آن تأکید کرده اند. در گرنیکا پیکاسو هرگز سعی نمی کند که توجه ما را جلب کند. هرگز نخواسته و حتی نیندیشیده است که از هنر یک مسکن برای آرام ساختن ذهن ها بسازد، آن چنان که هانری ماتیس[3] کرد. او دوست دارد ما را تحریک کند، ناراحت مان کند و اعماق وجودمان را به لرزه درآورد. رنگ های او غالبا بیش از آنکه با هم هماهنگ باشند، با یکدیگر تصادم می کنند و ترکیب بسیاری از کارهایش، به خاطر اهانت او نسبت به زیبایی، شیوه ی اتفاقی و حساب نشده اش و تهاجم و تجاوزکاریش قابل توجه است. خطوط او می تواند نرم و رام باشد اما معمولا تند، خشن، زمخت و قناس است و اتفاقا نکته ی قابل توجه در گرنیکا در همین نکته نهفته است که معمولا بیشتر اوقات برای القای خشونت از خطوط تیز، برنده و مستقیم استفاده می شود اما در این کار پیکاسو با مهارت شگفت انگیزی توانسته با بهره گیری از خطوط نرم، سیال، گرد و منحنی ژرفای وحشت و تاریکی را آشکار کند. پیکاسو دریافته بود که استوانه، کره و مخروط بخودی خود اشیاء خوشایندی هستند و به کمک آنها می تواند طرحی بریزد که همه ی گیرایی و زیباشناختی درد و رنج ِ نهفته در تابلو را نمایان کند. تابلوی گرنیکا با تقارنهای خوف آورش از آن جهت با کارهای انتزاعی تفاوت دارد که از مشاهده ی طبیعت سرچشمه گرفته است یعنی چیزی را "بازنمایی" می کند. این بازنمایی یا نمایش، غالبا شکل زنی است که به طرز عجیب و غریبی در آن تصرف شده است؛ سرها به طرز نامفهوم درهم گیر کرده اند یا در جای اصلی خود نشان داده نشده اند؛ پیکرها چنان باد کرده اند که باز هم می توان دهان کش آمده و چشم مسدود شده را تشخیص داد؛ شکل های گنگ و موزونی در قالب بدن های قطعه قطعه شده، سرهای بریده شده، انگشتانی با ژست درد و رنج، چهره های مضطرب و ترسان، پیکرهای غول آسای مجسمه مانندی که از استخوانهای کج و معوج ساخته شده اند، یا تصویر استخوانهایی که چند کار انجام می دهند، مانند استخوانهای گوش، شکلهای جنین وار و بختک وار، واقعی و مربوط به زندگی.
در تابلوی گرنیکا سمبل ها فراوانند و هر سمبلی گویای یک معنا و مفهومی از زندگی است. اگر چه شکل ها دگرگون شده اند اما پس از نگاهی دقیق تر شاهد همان مفاهیم ساده ی اولیه ی بشری هستیم که همه ی ما بطور معمول با آن سر و کار داریم: ترس از نابودی، ترس از مرگ، وحشت ، درد ِ کشته شدن بدون دلیل ِ منطقی توسط شرارت ها و بی رحمی های خاص جنگ و فرهنگ ِ انسان هایی ضعیف و ناتوان.
به طور کلی باید گفت هنر پیکاسو، هنری بسته بندی شده نیست، هنری است متعهد، هنری است مسئول که از درون بازندگی او گره خورده است، و او به احساسات، خشم ها، طغیان ها، خوشی ها، سرخوردگی ها و تلخی های این زندگی بیان می دهد. پیکاسو مظهر اختیار شگفت انگیزی بر قدرت خویشتن است، او مجبور است هر آنچه را که لمس می کند، تغییرشکل دهد، مجبور است از آن چیزی بسازد که تنها به خودش تعلق دارد، که هرگز نخواهد توانست بدون او وجود داشته باشد، حتی اگر مجبور باشد که آن را پشت و رو کند، بدان تجاوز کند و آن را ویران سازد. و پیکاسو وقتی ویران می سازد، در میان تل ویرانه نمی نشیند، او از ویرانی برای ساختن ترکیب جدیدی استفاده می کند که در آن به هرچیز زندگی تازه ای داده می شود، همه چیز مسخ می شود. بیش از پیش القا کننده می شود و بیش از پیش ذهن آدمی را به تصرف درمی آورد. مسلما چنین نظرگاهی افتخارآمیز است، همان قدر که انسان امروزی، که هرگز از برهم ریختن نظام طبیعی و تغییر شکل دادن جهان به صورتی که هوس کرده و بدان نیاز دارد باز نمی ایستد، مایه ی افتخار است. در این راه پیکاسو یکی از متشخص ترین تمایلات انسانی را در قرن بیستم مجسم می کند. او با صراحتی وحشیانه، جنبه ی پیروز این تمایل را نمایش می دهد. اما با بیشترین حد قدرت و غلبه ما را وا می دارد که اضطرابی که در مواجهه با سوالات دردآور بر بشر مستولی می شود، حس کنیم.
پی نوشت:
1 – Pablo Picasso (1881– 1973)، نقاش بزرگ اسپانیایی
2 - Guernica، شهری تاریخی در سرزمین باسک که در 26 آوریل 1937 توسط فاشیست ها بمباران شد.
3 – Hanri Matiss (۱۸۶۹- ۱۹۵۴)، هنرمند فرانسوی
4 – جهت مطالعه ی بیشتر پیرامون آثار و زندگی پابلو پیکاسو نگاه کنید به:
پیکاسو آفریننده، ویران کننده. استاسینوپولوس هفینگتون. آریانا. دکتر مهدی سمسار. نشر علم. 1380
5 – پیکاسو ویرانگر زندگی ساز. امیل مولر. ژوزف. بهزاد حاتم. گزیره مقالات مجله رودکی 1350 – 1357
6 – فلسفه هنر معاصر. رید. هربرت. محمدتقی فرامرزی. نشر نگاه. 1374
من تو را براي ارتش آمريكا ميخواهم
نقد و بررسی پوسترها و نقاشیهای جنگ جهاني
ازهار( زهره) موسوينيا
دانشجوي دكتراي پژوهش هنر
براستی چه چیز باعث می شود که عرصه هنر که می بایست عرصه زیبایی و معناگرایی باشد، موضوعی همانند جنگ را در تم مایه کاری خود بگنجاند و بدان بپردازد؟
و سؤال مهمتر اینکه چرا "جنگ" ، چرا چنین چیزی می بایست مهمترین ابزاری شود که انسانها در طول تاریخ بدان متوسل شده و مرتکب آن شده اند؟ آنچه موضوع جنگ را در مباحثات فرهنگی و فکری و هنری از جایگاه خاص برخوردار می کند، دو نکته کلیدی است یکی اینکه در طول تاریخ انسانها موفق به یافتن روش منطقی تر و دموکرات تر برای حل مسائل خود نشده اند و مصداق این امر را در جنگ هایی که همین الان در اطراف ما در هر گوشه و کنار رخ می دهد را می توان یافت. دیگر اینکه هرچه کشورها به ابزارهای بیشتری که کمک به حل مسائل آنها کند همانند رسانه ها، پیشرفت های علمی و تکنولوژی و .... دست پیدا کنند به همان نسبت آنها را همانند ابزاری در جهت جنگ و خرابی بکار می برند. مصداق این امر در دهه کنونی ما ایالات متحده آمریکا است که با توجه به ایجاد دموکراتیک ترین نهادها و رسانه های قوی و جریان آزاد اطلاعات همراه با پیشرفت های چشمگیر تکنولوژی و شبکه های جهانی اطلاعات با اینحال یکی از پیشرفته ترین نظام های مخرب جنگی و سیستم پیشرفته ترور را که تاکنون بی نظیر بوده، را ایجاد کرده است. در این میان هنر و فرهنگ همچون ابزاری کارامد گاهی به دست همین سیستم های نظامی به خدمت گرفته می شود تا اهداف جنگ ها را مشروع جلوه کند و در این میان دول غربی از همان دوران تسلط نظامی و لشکرکشی به سایر نقاط دنیا از دوران اسکندر تا هیتلر و تا همین جنگ های اخیر ایالات متحده آمریکا همگی شاهد این مدعا است که اینها هوشمندانه ابزار هنر را در خدمت جنگ قرار داده و در این راه هم موفق عمل کرده اند. امروزه رسانه های غربی هر روز به نمایش ترور و جنگ بر علیه ملل مخالف خود می پردازند اما در عوض چنان به کمک همین رسانه ها زمینه را برای جلب افکار عمومی به سمت اهداف جنگ طلبانه خود مساعد ساخته اند که هیچکس از دیدن صحنه های شرم آور جنگ بر علیه مردمان بی دفاع دچار عذاب وجدان نمی شود. در قرن ما، وجدانٍٍ؛ مقوله بی نهایت بلا استفاده ای است. اگر این چنین پیش برود محال نیست که تا مدت دیگر مردمان جهان حتی نسبت به مرگ و ترور خود هم بی تفاوت شوند. نکته دیگر اینکه بیشترین جنگ ها را همین به اصطلاح متمدن ترین کشورهای غربی در دهه های اخیر به وجود آورده اند که از مخرب ترین آنها جنگ جهانی اول و دوم در اروپا است که حتی دامنه آن بر تاریخ بعدی بسیاری از کشورها در قاره های دیگر اثر گذاشت که هیچ نقشی در این ماجرا نداشته اند. و این نکته نشان می دهد جنگ ها در بسیاری موارد گروههای بی شماری را درگیر خود می کند که ممکن است هیچ تمایلی به شرکت در ان نداشته باشند از اینرو توجه به جنگ ها و بویژه ابعاد بی شمار آن که بر سرنوشت کل مردمان تأثیر می گذارد لزوم توجه و کنترل و توقف آن به هر شکل ممکن را طلب می کند. همین قدر کافی است که بدانیم یک بعد به ظاهر بی اهمیت جنگ ها که همان تأثیر مخرب زیست محیطی که بوسیله اسلحه ها بر کره زمین بجای می ماند حتی نسل های بعدی مردمان را هم به خطر می اندازد بنابراین این مقوله بی نهایت مهم است که جنگ به هر قیمتی باید متوقف شود.از آنجاییکه هنر به عنوان ابزار کارامدی تا کنون در خدمت جنگ قرار گرفته در آن واحد هنرمندان بسیاری هم با وجدان آگاه سعی کردند از سانسور حکومت های خودکامه نظامی فرار کرده و حقایق جنگ را در آثار هنری خود بگنجانند. از مطالعه همین آثار هنری می توان به حقایقی دست یافت که از طریق رسمی اطلاع رسانی حکومت ها چنین حقایقی اجازه نشر داده نمی شود. بهرحال در این تحقیق سعی شده که به هنرهای تجسمی بویژه گرافیک و نقاشی در جنگ جهانی اول و دوم پرداخته شود که از دو رویکرد قابل بررسی است: یکی هنرهای تجسمی برای تبلیغات اهداف جنگ و بطور کلی ابزاری سیاسی به دست رهبران و طراحان جنگ و دیگری هنرهای تجسمی که توسط انهایی خلق شده که معمولا از جنگ آسیب دیده و خود در متن جنگ و شاهد آن بوده اند.
هنر در خدمت تبلیغات جنگ و دیکتاتورها
در جنگ جهانی اول که در سال ( 1914 ) شروع شد هنر پوسترسازی دچار تغییرات تند و وسیعی شد. پوسترها به عنوان ابزارهای بیانیهساز درآمدند. همچنین برای تشویق نامنویسی برای خدمت سربازی در ارتش، پوسترها ابزار کارآمدی بودند. در این دوره از نظر هنری، پوسترها معمولا خشن و تند همانند سبکهای گذشته بودند. از مشهورترین نقاشان آمریکایی جیمز مونتگمری( James Montgomery ) بود که پوستر او به نام پرچمها دارای این عبارت متنی بود: «من تو را میخواهم» ( 1917) این پوستر چهره عبوس عمو سام را نشان میداد که انگشت خود را مستقیم به سمت بیننده نشانه گرفته ميشود.
در اینجا پوستر جنگ جهانی دوم 1945-1914 را مشاهده میکنید که در آن لولههای تفنگ مربوط به ایالات متحده آمریکا و متحدین او را نشان میدهد. این پوستر در موزه شهر وست پوینت( West Point ) ، در نیویورک قرار دارد.
پوستر عمو سام:
پوستر پرچمها اثر جیمز مونتگمری که برای سربازگیری در جنگ جهانی دوم 1918-1914 تهیه شده، همراه با عبارت «من تو را میخواهم» یکی از مشهورترین شخصیتهای دنیای پوستر که تاکنون خلق شده را به نام عمو سام ارائه میکند. اولین ارائه بصری این شخصیت مربوط میشود به یک کارتون سیاسی در سال (1832)در آمریکا که عمو سام برای اولین بار ظاهر میشود. کنگره آمریکا عمو سام را به عنوان یک نماد و سمبل ملی در سال1961 میپذیرد و ساموئل ویلسونSamuel Wilson ) (را به عنوان الهامبخش این شخصیت تشخیص میدهد. ساموئل ویلسون از شهر نیویورک تاجری است که دست به کار هوشمندانهای میزد. او محمولهها و کالاهای تجاری خود را در طول جنگ در سال 1812با علامت اختصاری US که علامت اختصاری ایالات متحده آمریکا است ممهور میکرد. نام عمو سام به عنوان لقب و نامی مترادف با آمریکا شناخته میشود.

پوسترهای جنگی مربوط به ایالات متحده آمریکا، پرچمها و من تو را میخواهم
مردم ماسلبرگ( Musselburgh ) برای یک سخنرانی دعوت شده بودند به عنوان "مردم و سیستمهایی که ما در حال جنگ با آنها هستیم" که در اکتبر 1942 در سینما هیویتز ( Hayweights ) برگزار شد؛ که یکی از سلسله سخنرانیها بود. در اینجا یک کاغذ کرم رنگ همراه با رنگ سبز که متن سخنرانی نائومی جاکوبNaomi Jacob را همراه با عوامل سازنده فیلم تبلیغ میکرد. این سخنرانی در مورد دشمنان دوران جنگ بریتانیا است که توسط کمیته وزارت اطلاعات سازماندهی شده بود. در طول اوج گرفتن جنگ جهانی دوم کمیتههای محلی شهرها در اسکاتلند سخنرانهایی را دعوت میکردند برای روشن کردن اذهان مردم و دادن اطلاعات مفید و مثبت در مورد تلاشهای نیروهای بریتانیایی و آموزش مردم درباره متحدین بریتانیا و نیز شرارت و بیرحمی نیروهای دشمن. این تصویر از جمله تصاویری است که در آن دوره مردم آن را بسیار باور داشتند که از آرشیو ملی گرفته شده است.
پوستر تبلیغاتی برای نشان دادن عوامل سازنده فیلم که توسط وزارت اطلاعات انگلیس تهیه شده بود.

نمونه دیگری از این پوسترها در اتحاد شوروی مستقیما درگیری دو جبهه متخاصم یعنی آلمان و شوروی را نشان میدهد. استفاده از دو رنگ قرمز و سیاه هم از نظر گرافیکی و هم معنایی جالب توجه است. قرمز نماد شوروی است که با نیروی اهریمنی آلمان در حال مبارزه است. معمولا از دیرباز نیروهای اهریمنی را با رنگ مکروه سیاه نمایش میدادند؛ همچنین قرمز و سیاه دارای تضاد رنگی شدیدی هستند که در هنر پوسترسازی به شدت بیننده را جلب میکند. پوستر بعدی هم روش قدیمی دیگری برای تحریک احساسات عمومی است و نشان دهنده زمینههای تاریخی عداوت و جنگ در ملل پیشین در آلمان و شوروی است.

نمونه دیگری از پوستر در شوروی نشان دهنده جنگ نیروهای متخاصم است تا اهداف این جنگ نشان داده شود. امنیت و رسیدن به آیندهای آرام و مطمئن که جنگ کنونی برای رسیدن به این هدف ناچار به انجام آن است. کودک که خفته است نشان و نماد شوروی آینده است که میبایست با تلاش و مبارزه سربازان مقتدر سرخ با متجاوزین که فعلا آلمان است میبایست در سایهی امن قرار گیرد. روشی برای تحریک احساسات به ویژه مادران که سهم مهمی در به دنیا آوردن نسل آینده و نیز آماده کردن پسران خود در حال حاضر برای نبرد در جبهه سرخ ایفا میکنند.

این پوستر هم از شگردهای قدیمی تبلیغاتی است. دشمن شکست خورده در کنار حیوانی که به نوعی خود هویت و ماهیت دشمن است (در اینجا میمون) در کنار ادوات و تجهیزات از کار افتاده به آینده موهوم خود فکر میکند. روشی کارآمد برای منکوب کردن دشمن و نشان دادن غیر مستقیم پیروزی نیروی خودی.
اما جنگ رویکرد دیگری هم دارد که اتفاقا توسط شاهدان عینی و آنهایی که تحت تأثیر دیدگاه شخصی خود به روایت آن میپردازند، ساخته و پرداخته میشود. در اینجا به جنبههای غیر انسانی، هولناک و مرگ و خرابی که در پشت پرده جنگ همواره پنهان میماند، پرداخته می شود. در اینجا نمونههایی انتخاب شده است :

تابلوی مرگ اثر فرانس ماسریل Frans Masereel سال 1917
روش چاپی با قالب چوبی، اندازه 14*11 سانتیمتر، موزه هنرهای معاصر پاریس
Frans Masereel, Arise, You Dead, Infernal Resurrection, 1917, woodcut, 14 x 11 cm, Musée d"Histoire Contemporaine - BDIC, Paris
عنوان مجموعه از تهدید مرگ و خونریزی سخن میگوید. ماسریل از رنگ سیاه و سفید به عنوان دو رنگ کاملا متضاد استفاده کرده که فضای مرده و بیحسی را به اثر هنری میبخشید. او صحنهها و عکسهایی از روزنامهها میگرفت و در سبک طراحی که از آن او و خاص اوست به نمایش میگذاشت. او رنجهای بینهایت غیر قابل تحملی را ارائه میکند. و یا در سبک خیالی و توهمآمیز خود، دو بدن بی سر؛ که برانکارد دستی را حمل میکنند انسانهایی را ارائه میکند که سرهای خود را حمل میکنند. به روی یکی کلاه ویژه ارتش فرانسه و دیگری سری با کلاه کاسکت آلمانی. در دوران جنگ دیوانگی در همه جا وجود دارد. دیوانگی بر علیه آنچه ماسریل ضعف و ناتوانی میداند.
در حقیقت ماشین جنگی انسانها را به چنان جایی میکشاند که کور و کر راضی به حمل سرهای خود برای قربانی شدن میدهد. و در اینجا این استعاره نشان میدهد که در بسیاری موارد انگیزشهای جنگ ناشناخته و بیهوده است. رنگ سیاه که در تکینک چاپی دستی استفاده شده فضای کار را به شدت وهمآور و نفرتانگیز نشان میدادند.

مارسل گرومیر Marcel Gromaire
نام تابلو : جنگ 1925 تکنیک رنگ روغن روی بوم اندازه 127*97.8 سانتیمر موزه پاریس گرومیر 1971-1892
Marcel Gromaire, La guerre (War), 1925, oil on canvas, Musée d"Art Moderne de la Ville de Paris.
گرومیر به عنوان یک سرباز کهنهکار تجربهای مشابه با آنچه در این نقاشی رسم کرده داشت. او به ترسیم شخصیتهایی پرداخته که تبدیل به ماشین جنگی شده، در یونیفورم و کلاه خود فرو رفته، همانند شوالیههای قرون وسطی میمانند. این نکته اخیر چندان هم بیاساس نیست. این جنگ هم داشت از نظر زمانی به سادگی همانند جنگهای مخرب گذشته به طول میکشید گرچه این جنگ وسایل و ادوات ویژه خود را داشت اما همانند آن جنگهای قرون وسطی بود. این نقاشی ارائه دهنده مردانی بود که فقط تمایل به چشیدن مزه خشونت و خرابی داشتند و برای این کار هم تربیت شده بودند.

مرگ ژاپنیها در یک حمله انتحاری Japanese dead from suicide raid
هنرمند: دونالد فریند Donald Friend
تکنیک رنگ روغن قلم فلزی و مرکب روی بوم اندازه 76.4*101.8 سانتیمتر 1945 نقاشی شده در سیدنی موزه خاطرات جنگ
استرالیا Oil, pen and ink on canvas Painted in Sydney, 1945
این سربازان ژاپنی در یک حمله انتحاری در منطقهای استرالیایی به نام جزایر لبان کشته شدهاند. در خاطرات و نوشتههای فریند ماجرا شرح داده میشود. جزییات رسیدن سربازان ژاپنی را از برنئی زمانی که آنها به بومیان این جزیره دستور میدهند که برای آنها غذا آماده کنند ولی بومیان محل حضور آنها را به نیروی استرالیایی لو میدهند و استرالیاییها هم با پذیرایی از آنها در موقع خوردن و صرف غذا به استقبال آنها شتافته و همگی را از بین میبرند.

در پناهگاه
In the shelter
هنرمند: ادوارد ادریزون 1979-1900 Edward Ardizzone
تکنیک آبرنگ به روی کاغذ اندازه 18.6*24.7 نقاشی شده در لندن به سال 1940 موزه سلطنتی جنگ
Watercolour on paper Painted in London, 1940
این نما و منظر از ورودی و مدخل یک پناهگاه آجری در بلیتز لندن، مربوط به تصویری از مجموعهای است که توسط کمیته مشاوره هنرها خریداری شده است. دولت انگلستان مایل بود نشان دهد چگونه مردم شهری در زیر بمباران به سر میبرند؟ و چگونه تدارکات مناسبی برای دفاع کردن و اسکان آنها فراهم شده بود. نقاشی اردیزونز از نوع طنز تلخ هستند: زوجی به روی پاهای خود به حالت خواب رفتهاند. با تعادلی ناپایدار بر سر کودکی که هر آن بیم آن میرود که روی او سقوط کنند و بیفتند. شخصی در پشت سر هم در خواب عمیقی فرو رفته و در حال خرناس کشیدن است. همچنین رقت و مهربانی و شفقت بسیار مشخص و واضحی در این نقاشی وجود دارد. همراه با تصدیق یک وضعیت نامناسب پناهگاه که در این نقاشی دیده میشود.

بومیان زخمیها را حمل میکنند
Natives carrying wounded soldiers
هنرمند سالی هرمان Sali Herman تکنیک رنگ روغن به روی بوم اندازه 101.8*127.1 سانتیمتر
نقاشی شده در سیدنی 1946 موزه خاطرات جنگ استرالیا Oil on canvas Painted in Sydney, 1946
مشخصه نقاشی هرمان استفاده از ویژگی گرمسیری و آب و هوای جزیره همراه با رنگهایی تند و زنده که این مشخصه را بنمایاند و فرمهای ساده شده. این تصویر نمادین بازتاب شفقت و شجاعت بومیان استرالیایی است که حمایت آنها از سربازان استرالیایی که با ژاپنیها میجنگیدند بسیار حیاتی بود. بسیاری از این سربازان زندگی خود را مدیون سرعت عمل این حمل کنندگان بومی هستند که به سرعت سربازان زخمی را به مناطق امن میبرند. هرمان میگوید هر زمان که من این صحنه را میدیدم تحت تأثیر قرار میگرفتم. این صحنهها بسیار مؤثر و نمایشی دیدنی بودند.

بیمارستان روبرت، چانگی
Roberts Hospital, Changi
هنرمند موری گریفین Murray Griffin
رنگ روغن به روی تخته سخت اندازه 64*82.1 سانتیمر نقاشی شده در چانگی سنگاپور 1943
موزه خاطرات جنگ استرالیا
Oil on hardboard Painted in Changi, Singapore, 1943
زخمیهای جنگی که برخی به شدت بیمار، بسیاری بدون اعضای بدن که به روی طبقه همکف قرار داده شدند. آنهایی که کمتر بیمارند در طبقه بالا به سر میبرند. همراه با بدن آسیبدیده و متعفن و چرکی شده؛ بدون اینکه حتی آبی برای شستن توالتها وجود داشته باشد. مردانی که از اسهال خونی رنج میبرند و بیمارانی که باید گیج و در حال تلو تلو خوردن از پلهها پایین آمده و به سمت توالت بروند.

قطار باری توکوموال
Tocumwal - loading the train
هنرمند یوزل برگنر 1920 Yosl Bergner
تکنیک رنگ روغن روی بوم اندازه 65*94.3 سانتیمتر در شهر ویکتوریا نقاشی شده 1944 موزه خاطرات جنگ استرالیا
Oil on canvas 65 x 94.3 cmPainted in Victoria, 1944
فراریهایی که غریبه هستند اما در یک وضعیت استثنایی حالتی دوستانه به خود گرفتهاند. یکی از تجربیات برگنر، ترسیم این نوع تصاویری است که برگرفته از تجربیات شخصی اوست. او توسط شرکتی در توکوموال در نیوساوت ولز به کار گرفته شد. او افسردگی و خستگی را در این تصویر باز مینمایاند. پالت رنگهای نقاش بیشتر پذیرای رنگهای مرده قهوهای هستند تا حال و هوایی تیره و تار و عبوس را نشان دهند. چهار شخصیت گمنام در این نقاشی با بدنهای افتاده و خسته با حالتی افسرده یک روز بی پایان دیگری را به پایان برده و حال زنده ماندهاند؛ در قطارهای باری و غیر باری که این هم بخشی از تجربه و تلاشهای جنگ است.

منظره ویران شده
Shattered landscape, Cleve
هنرمند الکس کولویل 1920 Alex Colville
تکنیک ابرنگ به روی کاغذ اندازه 57.2*38.8 سانتیمتر
در 19 فبریه Watercolour on paper 57.2 x 38.8 cmPainted in 1945
"من منظره ویران و خرابی را نقاشی کردم". کولویل در گزارشات کاری ماهانه خود چنین یادداشتهایی نوشته بود. در اینجا خانهای بود که منهدم شده و اطراف آن توسط درختان بزرگی احاطه شده که شاخههایشان درهم شکسته و توسط بمبها و نارنجکها، آلمانیها مسیر بالای سر مرا به گلوله بستند. به مدت ده دقیقه بدون وقفه در حالی که تقاطع پشت سرم که کمتر از یکصد یارد با من فاصله داشت را به طور مکرر مورد حمله قرار دادند.

مرد نابینایی در بلسن
Blind man in Belsen
هنرمند الن مور Alan Moore
تکنیک رنگ روغن روی بوم اندازه 51.2*61.4 سانتیمتر نقاشی شده در ملبورن 1947 نمایش داده شده توسط هنرمند در سال 1969 موزه خاطرات جنگ استرالیا Oil on canvas 51.2 x 61.4 cmPainted in Melbourne, 1947
نیروهای ولزی در عملیات آزادسازی اردوگاه معروفی که مکان تجمع نازیها بود در 15 آوریل 1945 وارد عمل شدند که الن مور این واحد انگلیسی را همراهی میکرد. او شماری از طرحهای مدادی و پیش طرحها و همچنین عکسهایی را تهیه نموده بود که نمایانگر شرارت و بیرحمیهای سازماندهی شده بر علیه عمده دشمنان نازیها در سراسر اروپا بود؛ که این آثار مرجع و منبعی برای نقاشیهای او در بازگشت به استرالیا شد. مور بعدها ادعای خود را به عنوان گیرندهی آن عکسها پس گرفت زیرا هیچکس وحشت و ترورهایی که او شاهد آنها بوده را باور نمیکرد.

تصادم و برخورد بمب افکن ها
Bomber crash
هنرمند فرانک هیندر1992-1906 Frank Hinder
تکنیک تمپرا همراه با لعاب روغنی به روی تخته سخت اندازه 59.5*49.1 سانتیمتر نقاشی شده در سیدنی 1949 موزه خاطرات جنگ استرالیا
Egg tempera, oil glazes on gesso on hardboard 59.5 x 49.1 cm Painted in Sydney, 1949
آثار هنری هیندر بر تجارب شخصی او دلالت میکنند؛ از زمانی که او خلبان هودسون لاکهید بود و با آن پرواز میکرد. در یکی از مأموریت سری به منظور شناسایی باند دشمن در رابول Rabaul هواپیمای او سقوط کرد و آتش گرفت. هیندر در سال 1942 به یک سری از مجموعه مقدماتی طراحی پرداخت که او بعدها شروع به نقاشی هم کرد. هواپیما با صدای مهیبی سقوط کرد و شعلههای سوزان آتش و دود ظاهر شد. در این نقاشی شعلهها همانند شکلهای نیمه تجریدی هندسی به نظر میرسیدند.
فهرست منابع و مأخذها:
http://www.art-ww1.com
http://en.wikipedia.org/wiki/World_War_II_posters_from_Soviet_Union
http://digital.library.unt.edu/search/?q=WWI+Poster&t=fulltext
منتشر شده در نشريه الكترونيكي فيروزه ویژه پرونده جنگ
