مگي تايلور، بافندهي رؤيا و متافيزيك
نورا موسوينيا
اگر دستان مگي تايلور[۱] موهبت نقاشي كردن ميداشتند؛ بدون شك به نقاشي كردن ميپرداخت. اما او به همان شكل و با پشتكاري بسيار زياد با بهره گيري از اسكنرهاي مسطح[۲] و فتوشاپ (CS) با موفقيت كارش را گسترش داد و ديد هنري خود را جهت خلق تصاويري ديجيتال و منحصر بفرد بخوبي توسعه داد. تصاويري كه بيننده را با موضوعات عادي و روزمره به جهاني خيالين و متافيزيك ميبرد.
يك بطري شكسته يا يك تخم پرنده يا يك عروسك بيسبال، عناصري هستند كه هميشه در كارهاي تايلور به چشم ميخورند. استوديوي تايلور در (Gainesville) فلوريدا مملوء از كشوهايي پر از فايلهاي مسطح، ديوارها و تاقچه هايي آكنده از عكاسي هاي سدهي نوزدهم، نمونه هايي از حيوانات دستساخته شده، تلي از حشرات، صدفهاي دريايي، پرها، برگها و ساير صنايع دستي را در بر مي گيرد كه اغلب آنها را از بازارها، حراجيها و حياط پشتي خود تهيه ميكند. هر چقدر قطعات كار تايلور فرسودهتر، ترك خورده تر و پژمردهتر باشند، براي او بهتر است. وي در اين باره مي گويد: «اشياء پرتلألو به هيچ وجه براي من جالب نيستند. من موضوعاتي را دوست دارم كه در نتيجه استعمال عادي خراب شده، داراي يك گذشته و داستاني براي گفتن باشند.» او با بهم پيوستن و جدا كردن اين مجموعهي نفيس در عكاسي كولاژهاي طبيعت بيجان كه سبك شخصي وي را متمايز ميسازد؛ داستان خود را براي ما بازگو ميكند.
شيوهي كار تايلور بدين ترتيب است كه موضوعات مورد نظر خود را بر شيشهي اسكنر مسطح قرار داده،
درب آن را جهت تثبيت موضوعات بر آن گذاشته و زمينه ي تاريك و منجمدي از آنها را ميسازد. سپس هر فايلي از آن را به عنوان يك لايه در فتوشاپ ضبط ميكند. تايلور زمينه هاي خود را با طرحانداختن بوسيله ي پاستل بر كاغذي مچاله شده، طرح انداختن بر قطعهاي از فلز يا پارچه و يا عكس گرفتن از ابرهايي در حال گذر با دوربين ديجيتالي بدست ميآورد. اين اسكن ها يك لايه ي پايه و اساسي براي افزودن لايه هاي ديگر، بافت ها، چشماندازهاي خارجي، رنگها و عناصر ديگر در فتوشاپ ميشوند. در واقع يكي از قطعات تايلور ممكن است سي لايه، شصت لايه يا حتي بيشتر داشته باشد. وي مي گويد:«من خيلي شفافيت را دوست ندارم. من ميخواهم در پايان، كارم منظري دلچسب داشته باشد مانند يك اثر آبرنگ يا طراحي.» امكانات و تنظيمات موجود در فتوشاپ CS)) به او كمك ميكنند كه براحتي به مقصود خود برسد. تايلور در ادامه اضافه ميكند:«در پايان، كاري كه به طور حقيقي داراي ده يا دوازده لايه ميباشد؛ به نظر يك لايهي مسطح و منسجم ميرسد.»
اين اضافه كردن لايه هاي متعدد و فريب دادن بيننده دال بر مهارت تايلور در استفاده از قلمموهاي هنري و ابزارهاي نقاشي جهت خلق علف، برگ، مو و اجزاء ديگر دارد.
روح بازيگوش تايلور و عشق وي به هنر فولكلوريك و جهان طبيعي پذيرش تصويرسازيهايش را به آساني در مراكز هنري ممكن ساخته است. از سال 1987تصاوير تايلور در بيشتر از شصت سالن در نمايشگاههاي ايالت متحده آمريكا و بطور دائمي در كلكسيوني از پانزده موزهي آمريكا و اروپا آشكار شدند و در سال 1996وي مدرك ويژه ي (انجمن هنرمندان) را از آن خود كرد. مگي تايلور اصولا به عنوان يك هنرمند صد در صد از وقت خود را به خلق تصاويري براي جلد كتاب ها و جلد CD هاي موسيقي اختصاص داده است. عمدهي مشتريهاي تجاري وي شامل مركز موسيقي برادران وارنر و انتشارات پنگوئن ميباشند.
مگي تايلور در شهر كلولند در ايالت اوهايو متولد شده است. در مدرسهي Crown Bearer تحصيلات ابتدايي خود را گذراند و سپس از دانشگاه Yale با مدرك ليسانس در رشتهي فلسفه فارغالتحصيل شد. پس از آن بالاترين مدرك عكاسي را از دانشگاه فلوريدا دريافت كرد. وي بطور تخميني حدود ده سال با يك دوربين و فيلم تصاويري از طبيعت بيجان را در استوديو و باغ شخصي خود خلق كرد و در سال 1996 با استفاده از يك اسكنر و كامپيوتر توانست نوعي از تصاوير ديجيتالي بي نظيري را پديد آورد كه برخي از آنها كيفيت هاي فتوگرافيك دارند.
تصويرسازي هاي تايلور در كلكسيون موزه هنري، دانشگاه پرينكستون، NJ (مركز آفرينش عكاسي)، AZ موزه Fogg Art، دانشگاه هاروارد، كمبريج، MA (موزه هنري Harn، GA موزه هنري Mobile، FL موزه هنري Atlanta، AL موزه هنري Fine Arts و ساير موزه ها به نمايش درآمدهاند.
تصويرسازي هاي تايلور به ندرت شيرين و روشن هستند. خود تايلور آنها را مبهم و حتي كمي آزاردهنده
و داراي ايهام ميداند. تايلور مي گويد:« من نميخواهم تنها چيزهايي بسازم كه قشنگ باشند. تصاوير من شبيه رؤيا هستند؛ اما همهي رؤياها خوب نيستند. برخي از آنها بدند و برخي نيز سرگرمكننده. من مي خواهم تصاويري با معاني متفاوت براي مردماني متفاوت بسازم و به بيننده ها احساس يا انعكاس ِ چيز جديدي را ببخشم.»
اغلب تصويرسازيهاي تايلور نقاشيهاي رنه ماگريت (Rene Magritte) را تداعي ميكنند؛ جهاني رؤيايي و متافيزيك، جهاني ساكن و آكنده از رمز و راز و آدمهايي با سر خرگوش، با سر پرنده با بالهاي يك پروانه و يا يك ماهي در زير بغل. بيننده در دل اين جهان ِ عجيب و مرموز با پديدهاي گنگ و نامعلوم روبرو ميشود: توهم ِ يك واقعيت. در تصويرسازيهاي تايلور واقعيت و متافيزيك درهم تنيدهاند و انسان موجوديست معلق در فضايي گنگ و ابهام انگيز و برخي اوقات در جهان ِ حيواني پيرامونش استحاله ميشود و جزئي از آن مي گردد. همواره در تصويرهاي تايلور در كنار هر موجودي زنده كه به سختي ميتوان نام انسان بر آن گذاشت؛ ميتوان عنصري حيواني و يا يك شي بيجان را مشاهده كرد. در واقع اين موجودات زنده بيشتر به يك شبه انسان مانند هستند تا به يك انسان واقعي. در برخي از تصاوير آدمها تركيبي از آدم و حيوان ميباشند. موجودات دوگانهاي كه متافيزيك فضاهاي تصاوير را افزايش ميدهند.
اين موجودات دوگانه اغلب يا در حال انجام كاري مبهم و يا شي اي بي ارتباط و بي معني را در دست گرفتهاند و همين بي معنايي به مثابه نشانهاي فلسفي و پرسشانگيز در تصويرسازيها بدل ميگردد. در آثار تايلور انسان با تخيل به نحوي كاملا متفاوت مواجه ميشود. تايلور تصورات و ايدههايي را به صورتي گرد هم آورده كه برخلاف انتظار يا عرف است: نوعي جهش تخيلي كه به خلق چيزي با ارزش در هنر، يا زندگي روزمره ميانجامد. انسان، اشياء و موجودات ديگر در تصاوير تايلور با زير سؤال بردن خود بيننده را دچار شگفتي ميسازند.
تأمل کردن و اندیشیدن درباره ی اين تصاوير عبارتست از تحقیق کردن درباره ی آن با تمام خصوصیاتش و با تمام نکات عمده اش و به عبارت دیگر مورد سوال قرار دادن آن با تمام دقتی که مغز می تواند داشته باشد. تأمل کردن عبارتست از انتظار پاسخی را داشتن، پاسخی که رابطه ی شیء با بقیه ی کائنات و یا خود ما را تغییر بدهد. پاسخی که شیء را روشن کند و در همان حال ما را آگاه نماید. عملکرد حقیقی ما، بی تردید، درک جهان در تغییر شکل دادن به آن است و تايلور به طرز چشمگيري موفق شده تا جهان را به دلخواه خود تغيير دهد و جهان ذهني و مورد نظر خود را جايگزين آن سازد.
بهره گيري تايلور از عكاسي كه شباهت بسياري با هنر ِ زيبا، تصويرسازي و بازنمايي دارد هنر تصويرسازي را با هنر عكاسي مرتبط ميسازد. در اينجا بايد اشاره اي به رابطهي عكاسي با تصويرسازي يا بطور كلي هنرهاي بصري داشته باشيم. هم عكاسي و هم هنرهاي بصري هدفهاي متغيري ارائه ميدهند، همچنانكه تغييرات سريع در فناوري و كاربرد عكاسي را بايد با تعابير جديد و متغير خود ِ هنر
بصري منطبق ساخت. همچنين بايد تعامل آنها را نيز در نظر بگيريم: تغييرات عكاسي تحت تأثير نگرشها و روشهاي دگرگون شدهي هنر قرار خواهد گرفت و همان گونه كه اغلب اشاره مي شود هنرهاي مدرن خود تحتتأثير پديده ي متكامل عكاسي قرار گرفته و احتمالا تغيير شكل دادهاند. در واقع مگي تايلور از جمله هنرمندان هنرهاي بصري اي است كه عكاسي را انتخاب كرده و در عين حال از عكاس ناميدن خود امتناع ورزيده و اغلب تصاويري تغيير شكل داده، دگرگون يافته و تركيبي را جايگزين عكاسي ساخته است.چنانكه گفتيم، از آنجايي كه عكاسي پيوند نزديكي با گروه متنوعي از تصويرسازي هاي فيگوراتيو بصري دارد، تفكر درباره ي درك عكس مستقيما به مسائل مربوط به بازنمايي يا تصويرنمايي منتهي ميشود. نخست، بايد يادآور شويم دسترسي به انواع تصوير از بزرگ ترين خدمات عكاسي به هنر است: چاپ و تكثير عكس، در كنار عكسهايي از مجسمهها و بناها، باعث شده كه ميليونها نفر از هنر لذت ببرند و بتوانند به آن بپردازند و اين رابطه ي ما را با آثار هنري به طرق مختلف تغيير داده است. قضاوت هنري لازم در ايجاد و استفاده از چاپها(ي مجدد) را هم نبايد از ياد ببريم. همچنين ممكن است به اين نظر كلي كه عكس خود بي نهايت قابليت تكثير دارد شك كنيم. علاوه بر محدوديتهاي مادي، بهويژه محدوديت نگاتيوهاي شيميايي، هركس كه درك هنري داشته باشد ميتواند به راحتي به دامنهي گستردهي تفاوتهاي ميان چاپهايي كه از روي يك نگاتيو معين انجام مي گيرد پي ببرد: ويگيهايي كه باعث ميشود عكس ارزش ِ گرفتن داشته باشد اغلب در چاپهاي مجدد كه به لحاظ فني امكانپذير است از بين ميرود. سرانجام با انتقادي كه هنر مدرن از خود مي كند، چاپ (مجدد) عكس خود به يكي از موضوعات اساسي هنر و نظريه تبديل شده است.
در بحث از بازنمود عكس، به ويژه در ارتباط با هنر، لازم است از ابهامات مربوط به تعبير روزمره ي "عكس ِ" چيزي اجتناب شود. لازم است بين آنچه تصوير حاصل از عكاسي بازنمايي مي كند و آنچه عكس ِ چيزي است تفاوت قائل شويم؛ سپس لازم است موضوع ِ چنان تصويري را به لحاظ هنري متمايز كنيم. عكس گرفتن از يك چيز به منظور بازنمودن چيزي ديگر شيوه اي عادي است. مثلا در سينما و تبليغات، از هنرپيشهها و وسائل صحنه عكس مي گيرند تا چيزهاي متفاوتي را بازنمايي كنند. استفاده ي دوگانه از عكس در محيطهاي مختلف، هم براي نشان دادن و هم بازنمودن، و كشف عوامل علي، كاربرد عكس را كاملا از كاربرد ديگر تصاوير جدا مي كند. ما همين فرآيند عكاسي از چيزي به منظور بازنمايي چيزي ديگر را بطور دقيق در تصويرسازي هاي مگي تايلور مي بينيم. بنابراين، وقتي كه فناوريهاي عكاسي با قدرت تمام در جوامع مدرن به پيشرفت خود ادامه ميدهد و بر سر تصاحب اين جايگاه با هنرهاي بصري رقابت ميكند، پرسشهايي مكرر درباره ي هنر عكاسي مطرح ميشود. برخلاف انتظار، تركيب شيوه هاي الكترونيك و رايانه اي تصويرسازي اين وضعيت را پيچيدهتر ميكند و حتي نويد عصر تصويرسازي ِ "پسا عكاسي" را ميدهد. تصويرسازي هاي تايلور تركيب جديدي از عكاسي و تصويرسازي را به ما نشان ميدهند. جزئيات مينياتورگونه و واقعنمايي افراطي در تصويرسازيهاي وي معرف روحيه ي عكاسي و بازنمود عناصر و تركيب آنها به شكلي خيالين و متافيزيك نشاندهندهي روحيه ي تصويرسازي مي باشد. تركيب دو عرصهي عكاسي و تصويرسازي و نگاه تيزبين و حساس هنرمنداني چون مگي تايلور موجب پيدايش تصويرسازي هايي خلاق، متافيزيك و ابهامانگيز گشتهاند كه قادرند انعكاس جهان هاي متافيزيك و ذهني خود را در قالب آثار خود عرضه نمايند.
منابع:
[۱] - Maggie Taylor
[۲] - Flatbed Scanners
[۳] ـ وب سايت www.maggietaylor.com
منتشر شده در فصلنامهي خطخطي، سال دوم، شمارههاي سه و چهار، ويژهنامه سالگرد و جشنواره بينالمللي پويانمايي تهران
