تخيل و زيبايي ، گسترهي اروس
Andre Breton / Nadja
نورا موسوي نيا
«زيبايي يا متشنج خواهد بود يا وجود نخواهد داشت .» آندره برتون
كالريج دربارهي تخيل تعمق بسياري كرده است و بسياري از ممتازترين فصلهاي كتاب خود سيرهي ادبي ( Biographia Literaria ) را به آن اختصاص داد . جدا كردن نظريهپردازيهاي بعدي او از مفروضاتي كه پيش از افول توانشهاي خلاقش به طور غريزي بر مبناي آنها عمل ميكرد ، چندان آسان نيست . گهگاه به نظر ميرسد هنوز فلسفهي اصالت حس را كه در دوران جواني به آن اعتقاد داشت ، فراموش نكرده است . كالريج از اين فلسفه ، مفهومي از دنياي حقايق ( دنيايي سرد و بيروح ) را به ميراث برد كه در آن «اشياء ، به منزلهي اشياء ، ذاتا ثابت و مردهاند !» ولي در مقام يك شاعر ، او از اين عقيده فراتر رفت ، يا در واقع آن را به استنتاجي نامنتظر تبديل كرد . درست از آن رو كه در جهان خارج اين گونه است ، شاعر وظيفه دارد به مدد تخيل خود آن را دگرگون كند . درست همانطور كه «اتفاقات عارضي نور و سايه» ممكن است به «منظرهاي شناخته شده و آشنا» جلوهي ديگري بدهد . به همان ترتيب ميتوان به ياري تخيل اين جهان مرده را دوباره زنده كرد . كالريج با استفاده از تناقضنمايي ( Paradox ) متهورانه ، اين عقيده را توجيه ميكند : «بايد جسورانه بيفزايم كه نابغه بايد بر مبناي اين احساس عمل كند كه جسم تلاش ميورزد تا به ذهن تبديل شود – يعني ذهن در جوهر خود .» در نظر كالريج به سبب تشابه با اعمال خلاقه خداوند كمال اهميت را داراست . وي معتقد است :«به گمان من ، تخيل اوليه عبارت است از قدرت زنده و عامل اوليه كل ادراك بشري ، نوعي تكرار عمل ابدي خلقت به واسطهي "من هستم " نامتناهي ، در ذهن متناهي .»
رمان ناديا در سال 1946 چاپ شد و رمان را به مثابه گونهاي ادبي به چالش كشيد . ساختار روايي اين اثر شرححال شخصي نويسنده ، اظهارات ذهني ، كنجكاوي و تأمل در كيستي ماهيت خود و همچنين نظرياتي در باب رويا و واقعيت ، مقولهي اتفاق ، برخورد تصادفي و عشق است كه پايههاي اساسي مكتب سوررئاليستها را تشكيل ميدهد . ناديا اولين رمانس سوررئاليستي و شايد زيباترينش باشد ؛ كتابي كه موضع اين جنبش را در قبال زندگي روزمره آشكار ميسازد . خط اصلي داستان شرح آشنايي و رابطهي نويسنده با دختري جوان در پاريس است ، قصهي حضوري وسواسگونه كه به خورهاي ذهني بدل ميشود اين روايت اول شخص با بيش از پنجاه عكس تكميل شده است ، كه جزء لاينفك اثرند . تصاوير ، شامل بسياري از چهرههاي شاخص سوررئاليسم ، مكانها و اشيايي است كه نويسنده با آنها ارتباط دارد يا حضور ناديا آنها را به نگرانيهاي ذهني و وسوسههاي دائمياش بدل ميسازد . اين اثر حاوي همهي عناصريست كه سوررئاليستها در مكتب خود مورد كاوش قرار دادند . ناديا با عناصر چهارگانهي اساسي خويش در سرتاسر طول خود ميان رويا و واقعيت غوطه ميخورد . چنانچه خود برتون ميگفت :«جدال آشكار ميان رويا و واقعيت با نوعي فراواقعيت يا واقعيت مطلق حل ميشود .» بررسي رابطهي اين دو عنصر در قسمتي از رمان ناديا كه اول شخص به تكگويي مشغول است كاملا مشاهده ميشود :«به زندگي در خانهي شيشهايام ادامه ميدهم ، در جايي كه همه ميتوانند در هر ساعت كساني را كه به ملاقاتم ميآيند ببينند ، جايي كه تمام آن چه از سقف و به ديوار آويخته شده ، به نحوي جادويي ، آشكار و عيان است ، جايي كه بر تختخوابي شيشهاي با ملحفههايي از شيشه ميخوابم ، جايي كه كيستيام ، دير يا زود حك شده با الماس بر من ظاهر ميشود .» (ص24)
تصوير و تخيل در اين اثر بيان وصفناپذير نيست ؛ بلكه خالق وصفناپذير است . نويسندهي سوررئاليست الهام نميگيرد ، الهام ميدهد . تصوير او هيچ ذهنيتي يا حساسيتي را بازنمايي نميكند ؛ ذهنيت را ميآفريند و حساسيت را برميانگيزد . تخته پرشي است به سوي آزادي ، كه در آن واحد هم هدف است و هم وسيله و تقابل مفاهيم و كلمات متباين در خدمت شكستن قياسي ذهن و رهانيدن تخيل است . در اين اثر بينش شاعرانه ، جذبهي تكاندهندهي بيان روياها ، دهشت تصاوير كابوسگونه كه باعث زايش «حس شگفتي» ميشوند خواننده را در طول اثر دچار هيجانات روحي ميكند . برتون بارها نوشت كه در هنر بايد در پي «اثر شگفت آوري برآمد كه براي آدمهاي بالغ آفريده شده باشد .» و مقصودش مقايسهاي بود ميان قصههاي كودكان و آثاري كه براي آدمهاي بزرگ سال همان كار را ميكنند ، يعني زايندهي «حس شگفتي» شوند . درست به همين معناست كه برتون در آغاز سوررئاليسم و نقاشي ميگويد : «چشم ، در موقعيت وحشيانه قرار دارد .» يعني موقعيت هنر ابتدايي ، يا در وضعيت جنون قرار دارد ، و از آنجاست كه بايد به جهان نگريست . چنين نگرندهاي هنرمند است ، كسي كه همچون آدم به اصطلاح ابتدايي است كه ميان آدمهاي جامعهي مدرن و متمدن گير افتاده باشد .
برتون در بخش اول ناديا دربارهي همنشينيهاي تصادفي اشياء و حس غافلگيري پس از آن پيرامون نقاشي دكريكو مينويسد :«دكريكو در آن هنگام اين واقعيت را پذيرفت كه فقط وقتي ميتوانست نقاشي كند كه در اثر ترتيب بعضي اشياء غافلگير ( در وهلهي اول غافلگير ) ميشد و همهي رمز و راز الهام برايش در اين واژه نهنفته بود : غافلگير . به يقين اثر برآمده از اين پديده «پيوند تنگاتنگش را با آن چه موجب زايشش شده بود حفظ ميكرد .» (ص21) و يا در جاي ديگر ميگويد : «به نظر من ، نظم حاكم بر اشياء آنقدر براي ذهن مهم نيست كه نظم حاكم بر رابطهي ذهن با اين اشياء ، اين دوگونه نظم به تنهايي همهي اشكال حساسيت را سامان ميدهند . (ص22) از نظر برتون ، هنرمند وظيفه ندارد از طبيعت تقليد كند يا دست خود را با عقل و منطق ببندد ، چنان كه لازم نبود زبان هم ابزاري كاركردي باشد . مقصود اصلي هنر و حتي زندگي اين بود كه تعريف ما را از واقعيت به قدري بسط دهد كه «شگفتانگيز» را هم در بر بگيرد .
يكي ديگر از عناصر اساسي رمان ناديا تعمق و مطالعهي موضوع عشق است . عشق كه تا پايان دههي بيست همهي ادبيات سوررئاليستي را فرا گرفت ، يك امتداد تقريبا طبيعي علايق ديگر آنها بود . عشق ، در تعريف ، آشتي و جمع اضداد است ؛ ابراز وجود نيروهاي عرياني است كه سوررئاليستها مصمم به بهره برداري از آنها بودند ؛ عشق برابر نهاد واكنش عقلي است ، چنان كه پل الوار ميگويد ربط دادن عشق به عقل منزلهي نابود كردن آن است :«براي اينكه بفهمم چرا به تو عشق ميورزم ، به خودم سختي دادهام .» اما خود عشق دليل عشق نيست . برتون توضيح ميدهد :«فعل عشق ، درست مثل نقاشي يا شعر ، اگر شخصي كه خودش را تسليم آن ميكند قصدش ورود به حال خلسه نباشد ، بيارزش است .»
ناديا آنگونه كه در كتاب توصيف شده ، با تعريف برتراند راسل از الكتريسيته مطابقت دارد : «پيش از آن كه وجود باشد ، رويداد است .» زن جوان عجيب و متافيزيكياي كه بيسروصدا وارد دنياي دروني راوي ميشود ، با عالم عادي روزمره درگير ميشود ، در امورش مداخله كند و با جنون نابهنگام خود اصل عليت را سخت دچار اختلال ميسازد . برتون در عشق ديوانه گفته است :«زيبايي گسترهي اروس است ، قلمرو لذت و شهوت .» از اينروست كه زيباييشناسي سوررئاليستي ادعاي كشف حقيقت را دارد ، يعني ميگويد كه حقيقت پنهان را باز ميشناسد . حقيقتي كه پشت جامهاي از دروغها و نيرنگها ، مقاومتها و پنهانكاريها نهان شده است . به قول فرويد همگان در رويارويي با حقيقت نهاني رواني خود ، خود را در جامهاي از دروغها ميپوشانند ، «انگار كه در دنياي غريزه هوا خيلي سرد است .»
برتون در بخش دوم ناديا ميگويد :«كه بوديم ، در برابر واقعيت ، واقعيتي كه اكنون ميدانم زير پاهاي ناديا لميده است ، مانند سگي نازپرورده و دست آموز ؟ تحت كدام عرض جغرافيايي هستيم ، اينسان گرفتار غضب نمادها بازيچهي هر از گاهي ابليس همسانيها ، خويشتن را موضوع مباحث نهايي مييابيم ، كانون توجهات يگانه و خاص ؟ چه پيش آمده كه با هم فرافكنده شدهايم ، يك بار و براي هميشه ، بسي دور از كرهي ارض ، و توانستهايم در فواصل كوتاه ميان بهتزدگي شگفتانگيزمان ، نگاههايي رد و بدل كنيم ، چنين باورناپذير هماهنگ ، بر فراز ويرانههاي دودكنندهي تفكر كهن و زندگاني هميشه جاويد ؟ از نخستين تا واپسين روز ، ناديا را پريزادهاي آزاد پنداشتهام ، يكي از اين ارواح هوايي كه به كمك بعضي اعمال جادويي ميتوان براي لحظهاي پايبندشان كرد ، اما غلبه بر آنها ممكن نيست .» (ص 117)
كتاب ناديا و جاذبهي كلام آن حاوي دنيايي شگرف است و هركس كه شور رهايي را در جان داشته باشد ، ميتواند از لطف و جاذبهي اسرارآميز و حتي نوستالژيك اين اثر آكنده شود . اثري كه در آن دلبستگي به هرچيز از كار افتادهي قديمي و به هرچيز زوال يافتهي سالخوردهي مجروح ، خبري از آزادي مييابيم . آن هم در دنيايي كه گفتن از آزادي ديوانهات نشان ميدهد .
گزيده هايي از ناديا / آندره برتون
«زندگي ام چيزي نيست جز تصويري اين چنيني ، و محكومم مسير رفته را باز گردم آن هنگام كه ميپندارم در كندوكاوم بكوشم چيزي را بشناسم كه قاعدتا بايد باز شناسمش ، بياموزم بخش ناچيزي از آن چه فراموشش كردهام .»
*
«مشتاقانه ميكوشم بفهمم با ساير آدمها چه فرقي دارم ، يا لااقل مبناي اين تفاوت در چيست . آيا ميزان ادراكم از ماهيت اين تفاوت بر من اين نكته را آشكار نميسازد كه براي چه منظوري به اين عالم آمدهام و آورندهي چه پيام يگانهاي هستم كه براي تحقق بخشيدن تقديرش بايد از سر و جان بگذرم ؟»
*
«ترجيح ميدهم در شب راه بسپارم تا خويشتن را آن كسي بپندارم كه در روز حركت ميكند .»
*
«زنجير گسستن مدام ، شايد ، نوعي آزادي باشد : تازه ، زنجير گسستن تنها در صورتي امكان دارد ، در صورتي پيوسته امكانپذير است ، كه زنجيرها آدم را له نكنند .»
*
«اينها افكار من و تو هستند . ببين همهشان از كجا به جنبش در ميآيند ، تا كجا بالا ميروند و چه قدر زيباتر است وقتي فرو ميافتند . و بعد بلافاصله درهم ميآميزند ، با همان قدرت باز گرفته ميشوند ، دوباره همان فوران درهم شكسته ، همان سقوط ... و اين روند تا بينهايت ادامه مييابد .»
*
«من انديشهاي شناورم در اتاق بيآيينه .»
*
به ياد ميآورم سياه و سرد بر او ظاهر شدم مانند انسان مغضوب درافتاده به پاي ابوالهول . چشمان سرخس رنگش را ديدم كه صبح باز شدند بر عالمي كه در آن بال زدنهاي اميد سترگ به زحمت ميان ديگر صداها ، كه نشانههاي هول و هراساند ، مشخص ميشوند و ، بر عرصهي اين عالم ، هنوز نديده بودم مگر بسته شدن چشمها را .
*
«زمان لجباز است . زمان لجباز است . چون هرچيز بايد به موقعش اتفاق بيافتد.»
*
«سفسطههايي هستند كه مفهوم گسترهي تأثيرگذاريشان بينهايت بيشتر از حقايقي است كه چون و چرا بر نميدارند : مردود شمردن شان ، به عنوان سفسطه ، عملي است عاري از بزرگي و فاقد فايده . اگر هم سفسطه باشند ، كمترين منفعتشان اين بود كه به بركت آنها توانستم به درون خويشتن بجهم ، يا آنكس كه از دور به پيشواز خودم ميآيد ، با فرياد همواره حزين «سياهي كيستي؟» . كي هستي ؟ شماييد ناديا ؟ آيا راست است كه فراسو را ، واپسين فراسو را در همين زندگي ميتوان يافت ؟ صدايتان را نميشنوم . سياهي كيستي ؟ من تنها هستم ؟ خودم هستم ؟»
*
«غبطه ميخورم ( به عبارتي ) به هر آدمي كه فرصت دارد چيزي شبيه كتاب پديد بياورد ، و چون كار را به ثمر رساند ، امكان مييابد به سرنوشت اين چيز ، يا سرنوشتي كه در نهايت اين چيز برايش رقم ميزند ، توجه بسپارد .»
*
«زيبايي يا متشنج خواهد بود يا وجود نخواهد داشت .»
پينوشت :
1- تخيل رمانتيك . موريس باوره . فرحيد شيرازيان . ارغنون . رمانتيسم . 1373
2- حقيقت و زيبايي . بابك احمدي . نشر مركز . 1382
3- دادا و سوررئاليسم . سي . و . اي . بيگزبي . حسن افشار . نشر مركز . 1375
4- ناديا . آندره برتون . كاوه ميرعباسي . نشر افق . 1383
5. Andre Breton, from introduction to the discourse on the paucity of reality (1924)
6. What is surrealism? Andre Breton, 1 st , June (1934)
ماهنامه گلستانه / آبان 86 / شماره 83
