تبليغاتX
آرتمیس آرت
Norah Moosavinia

 

بعضي از آنها مي‌پندارند حيوانند و صدا و حركات آن حيوان را هم تقليد مي‌كنند. بعضي گمان مي‌كنند ظرفي شيشه‌اي‌اند و از اين رو از ترس آنكه عابران آنها را نشكنند در برابر آنها خود را عقب مي‌كشند؛ ديگران در هراس مرگ به سر مي‌برند و مع‌الوصف اغلب خود به استقبال مرگ خويش مي‌روند. بعضي ديگر تصور مي‌كنند گناهكار و مجرم‌اند و اگر كسي به طرفشان آيد از وحشت لرزه بر اندامشان مي‌افتد و گمان مي‌برند كه مي‌خواهد آنها را توقيف كند و در بند اندازد تا حكم عدالت به حياتشان پايان دهد.

 

*

 

ماليخوليايي‌ها در حالت عادي، بسيار عاقل و فهميده‌اند و قوه‌ي درك و زيركي فوق‌العاده دارند. ارسطو بدرستي گفته است كه آنها بيش از ديگران ذكاوت و تيزبيني دارند.

 

*

 

خواهش مي‌كنم به افكار ماليخوليايي‌ها، حرفهايشان، نگرش و اعمالشان دقيقا توجه كنيد، ملاحظه خواهيد كرد كه خلطي سودايي كه مغزشان را فراگرفته، حواس آنها را از حالت طبيعي خارج كرده است.

 

*

 

ماليخوليايي‌ها تنهايي را دوست دارند و از جمع مي‌گريزند؛ اين امر آنها را به موضوع هذيانشان يا احساس و عاطفه‌ي غالب بر آنها، هر چه كه باشد، وابسته‌تر مي‌كند، در حالي كه نسبت به همه‌ي چيزهاي دیگر بي‌توجه و بي‌علاقه مي‌نمايند.

 

*

 

سودا بيشتر مستعد ايجاد ماليخولياست تا خشم آتشين، زيرا سردي آن تعداد ذرات روح را تقليل مي‌دهد؛ خشكي آن باعث مي‌شود ذرات روح تخيل را قوي و مصمم نگهدارند؛ و سياهی آن ذرات روح را از شفافيت و رقت طبيعي‌شان محروم مي‌كند.

 

*

 

به هيچ عنوان مايل به ترك بستر خويش نيستند ...؛ حني هنگامي هم كه بستري نباشند، فقط تحت اجبار دوستان يا خدمتكاران خويش حاضر به حركت مي‌شوند؛ از آدميان اجتناب نمي‌كنند اما به نظر مي‌رسد به آنچه به آنان گفته مي‌شود كاملا بي‌توجه‌اند و به هيچ سخني پاسخ نمي‌دهند.

 

*

 

از مصاحبت ديگران اجتناب مي‌ورزند، جاهاي خلوت را دوست دارند و بي‌دانستن مقصد خويش آواره‌‌ي كوچه‌هايند؛ رنگ ِ رخشان زرد، زبانشان چون تشنه‌لبان خشك، چشمانشان بي‌رمق و گودرفته و عاري از رطوبت اشك است؛ همه‌ي بدنشان خشك و سوخته و صورتشان تيره و پوشيده از وحشت و اندوه است.

 

*

 

نه از سرما مي‌هراسند نه از گرما، جامه‌هاي خود را از هم مي‌درند و در اوج سرماي زمستان بي‌آنكه احساس سرما كنند برهنه مي‌خوابند.

 

*

 

عوارض عمده‌ي مانيا ناشي از آن است كه اشياء آن‌طور كه در واقع هستند، در ذهن بيمار مجسم نمی‌شوند.

 

*

 

اگر بتوان گفت كه در ماليخوليا دود و بخاري غليظ دماغ و ذرات روح را تيره كرده‌اند، به نظر مي‌رسد مانيا آتشي بر مي‌افروزد كه همان دود و بخار برپا كرده‌اند.

 

* 

 

واجب است كه ماليخوليا و مانيا را متعلق به نوع واحدي از امراض بدانيم و نتيجتا آنها را با هم بررسي كنيم، چون تجارب و مشاهدات و تجربه‌ي هر روزمره‌ي ما نشان مي‌دهد كه هر دو مرض منشأ و علت واحدي دارند ... دقيقترين مشاهدات و تجربه‌ي هر روزه مؤيد اين امرند، زيرا مي‌بينيم كه ماليخوليايي‌ها، بخصوص آنهايي كه اين حالت در آنها مزمن شده، براحتي به مانيا مبتلا مي‌شوند اما پس از توقف مانيا، ماليخوليا از نو آغاز مي‌شود، به طوري كه اين مرض در دوره‌ي زماني معيني به مرض ديگر تبديل مي‌شود و دوباره رجوع مي‌كند. 

      

 

تاريخ جنون / ميشل فوكو / فاطمه ولياني / نشر هرمس / 1381

 

 

نوشته شده توسط نورا موسوي‌نيا در ساعت 11 PM | لینک  | 

 

كندي يكي از ويژگي‌هاي حالت روحي ماليخوليا است ؛ ويژگي‌هاي ديگرش يكي گاف كردن است كه خود ناشي از در نظرگيري ِ احتمالات فراوان است ، و نه كمبود درك ِ پراتيك . و ديگري سرسختي ناشي از ميل به برتر بودن – در شرايط خود .

 

*

 

از آن جا كه حالت روحي ماليخوليا كند و دستخوش ترديد است ، لذا گاهي بايد راهِ خود را به كمك چاقويي بگشايد گاهي نيز آدم بايد چاقو را به خود فرو كند .

مشخصه ي حالت روحي فرد ماليخوليايي خودآگاهي و ارتباطي نارضايت بخش با خويشتن خويش است . او من خود را هيچگاه همان طور كه هست نمي‌پذيرد . من متني است كه بايد رمزش را گشود .

 

 

*

 

پرهيز از بيان احساسات ، و رازداري نيازي مبرم براي فرد ماليخوليايي مي‌نمايد . او ، اغلب روابط پيچيده و سربسته‌يي با ديگران دارد ، احساس برتري ، عدم كفايت ، سردرگمي و عدم توانايي در به دست آوردن خواسته‌هايش ، يا حتي عدم توانايي در بيان صريح خواسته‌هاي خود – همه‌ي اينها مي‌تواند و چه بسا بايد و در پوشش حالت دوستانه يا درستكارانه‌ترين بهره برداري‌ها پنهان شود .

 

 

*

 

ميل ِ فرد ماليخوليايي به بروز دادن كشمكش‌هاي دروني‌اش به صورت ِ تغييرناپذيري شوربختي ، كه همچون «حالتي فراگير ، و تقريبا شي مانند » در نظر گرفته مي‌شود . گفتگوي عميق ميان فرد ماليخوليايي و جهان همواره پيرامون اشياء صورت مي‌پذيرد (و نه پيرامون افراد) ؛ و نيز اين كه اين گفت و گوها چنان اصيل است كه معنا از دل آن زاده مي‌شود . دقيقا به دليل اين كه انديشه‌ي مرگ شخصيت ماليخوليايي را تسخير كرده است ، اين فرد ماليخوليايي است كه بهتر از همه مي‌تواند در جهان مداقه كند . يا درست‌تر اين كه ، اين جهان است كه خود را به بررسي موشكافانه‌ي فرد ماليخوليايي مي‌سپارد ، و نه به كس ديگر .

 

 

*

 

يكي از ويژگي‌هاي مشخصه‌ي حالت روحي ماليخوليا اين است كه تقصير درون‌گرايي ِ خود را به گردن بي‌ارادگي‌اش مي‌اندازد . فرد ماليخوليايي بر اين باور است كه اراده‌اش ضعيف است و حتي ممكن است تلاش فراواني براي قوي‌تر كردن آن از خود نشان دهد . اگر اين تلاش‌ها ثمربخش شود ، قوي شدن ِ اراده ، معمولا در كار كردن مداوم منعكس مي‌شود .

 

*

 

حالت رويايي مزاج ِ فرد ماليخوليايي شديدا متمايل به كار كردن است ؛ فرد ماليخوليايي چه بسا سعي مي‌كند موقعيت‌هاي خيال‌بندانه بيافريند : مانند روياها ؛ يا با استفاده از مواد مخدر بخواهد به تمركز فكري دست پيدا كند .

 

 

*

 

تنها لذتي كه فرد ماليخوليايي براي خود مجاز مي‌شمرد ، تمثيل است ، و اين لذتي توان‌بخش است .

 

 

*

 

نياز به تنها بودن – همراه با تلخي ِ ناشي از تنهايي از مشخصات ويژه‌ي فرد ماليخوليايي است . كار كردن مستلزم تنها ماندن است – يا لااقل مستلزم عدم ِ وابستگي به هرگونه رابطه‌ي پايدار است .

 

 

*

 

سبك كار فرد ماليخوليايي غرقه‌شدن در كار است : تمركز تام و تمام ؛ يا بايد به تمامي در كار غرقه شد ، و يا حواس كاملا پرت مي‌شود .

 

*

 

وظيفه‌ي اخلاقي نويسنده‌ي مدرن ، نه آفرينندگي كه ويرانگري است – ويران كردن درون‌گرايي سطحي ؛ ويران‌كردن تصور تسكين‌دهنده‌ي « انسان جهاني » آفرينش غيرحرفه‌يي و سخنان ياوه .

 

 

*

 

والتر بنيامين اين قهرمان ماليخوليايي فرهنگ ِ مدرن ، با ويرانه‌هايش ، نگرش‌هاي عصيان بارش ، خيالاتش ، اندوه تسكين‌ناپذيرش ، چشمان رو به پايينش – شرح خواهد داد كه در « موقعيت‌ها »‌ي چندگانه به سر برده و از بقاي خرد ، با صداقت تمام و به شكلي «غير انساني» تا پايان دفاع كرده است .

 

 

خيابان يك طرفه / والتر بنيامين / حميد فرازنده / نشر مركز / 1380

 

 

نوشته شده توسط نورا موسوي‌نيا در ساعت 4 PM | لینک  | 

 

به راستی مالیخولیا چیست ؟ هیستری روح است . اما مالیخولیا گناه است . به راستی که گناهی بس عظیم است ، چراکه گناه عمیقا و صادقانه نخواستن است ، و این مادر همه ی گناههاست . این بیماری ، و یا صحیح تر ، این گناه ، در عصر ما بسیار معمول است ، به طوری که نسبتا تمامی جامعه ی جوان آلمان و فرانسه از آن رنج می برند . من بر این باورم که افسرده  حالی به مفهومی نشانه ی بدی نیست . مردمی که روحشان با مالیخولیا آشنایی ندارد ، هیچ زمینه ای برای تحول ندارند .

 

*

 

 

به اعتقاد من انسان هر چه بیشتر رنج بکشد ، حس طنز در او بیشتر خواهد شد . تنها از طریق عمیقا رنج کشیدن است که شخص در هنر طنز توانایی کسب می کند .

 

*

 

 

کدام دشوارتر است ؛ بیدار کردن کسی که در خواب است یا بیدار کردن کسی که در بیداری خواب می بیند بیدار است ؟

 

*

 

 

حقیقت دام است : تو نمی توانی فراچنگش آوری بی آنکه تو را به چنگ آورد ! تو با تسخیر حقیقت بر آن دست نمی یابی ، بلکه تنها زمانی آن را به دست می آوری که تو را تسخیر کند .

 

 

*

 

ایمان در تقابل با ادراک است ، ایمان آنسوی مرگ است .

 

 

*

 

شاعر کیست ؟ انسانی ناشاد که در اعماق قلبش اندوهی عمیق حمل می کند ، اما لبانش آنچنان پرورده شده اند که ناله ها و شیون ها را به موسیقی دلربا بدل می کنند.

 

 

*

 

زمانی که دو نفر عاشق هم می گردند و بر این گمانند که برای یکدیگر ساخته شده اند ، می بایست شهامت گسستن این پیوند را داشته باشند ، چراکه اگر ادامه دهند بسی چیزها از دست خواهند داد و هیچ چیز به دست نخواهند آورد .

 

*

 

یک نفر انگشتش را در خاک فرو می برد تا بو ببرد در کدامین سرزمین است ؛ من انگشتم را در جهان فرو می کنم ، و از هیچ چیز بو نمی برم . من کجا هستم ؟ جهان چه معنایی دارد ؟ معنای آن کلمه چیست ؟ چه کسی مرا به فریب در میان این همه نهاده و سراپا ایستاده در اینجا رها کرده است ؟ من کیستم ؟ چگونه سر از این جهان درآوردم ؟ چرا در این مورد از من نظری خواسته نشد ، چرا مرا از قواعد و قوانین مطلع نکردند بلکه تنها در میان صفوف چپانده شدم چنانکه گویی به دست رباینده ی بشر خریداری شده باشم ؟ چگونه مشمول چنین امر عظیم و متهورانه ای که واقعیت نامیده می شود ، گردیدم ؟ چرا باید مشمول چنین چیزی گردم ؟ آیا مسئله انتخاب در کار نیست ؟ و اگر من به ناگزیر مشمول چنین امری شده ام ، پس گرداننده کجاست . او باید در این مورد توضیح دهد . آیا گرداننده ای در کار نیست ؟ شکایتم را باید نزد چه کسی اظهار دارم ؟

 

 

 ترجمه : اثمار موسوی نیا   

 

 

نوشته شده توسط نورا موسوي‌نيا در ساعت 12 PM | لینک  | 

 

اجناس پرنقش و نگار

 

زبان بي‌بديل آدم خشك‌مغز : بي‌حالتي مطلق – سياهي ِ حدقه‌ي چشم‌هايش را به لجام گسيخته‌ترين حالتش پيوند مي‌زند – نيشخند رديف دندان‌ها .

 

*

آسياب دعا

 

تنها تصويرهاي موجود در ذهن به اراده جان مي‌بخشند . برعكس ، واژه‌ي صرف به آتشش مي‌كشد و همان‌طور به حال خود مي‌گذاردش تا بسوزد و خاكستر شود . هيچ اراده‌ي سالمي وجود ندارد كه تخيل دقيق تصويري به همراهش نباشد . هيچ تخيلي عاري از سيستم عصبي نيست : و تنفس – حساس‌ترين دستگاه تنظيم‌كننده‌ي سيستم عصبي است . صدا رموز قانون چنين تنفسي است . راز مكاشفه در يوگا كه همراه با تنفسي است هماهنگ با هجاهاي مقدس ، در همين است . راز توانايي بي‌حد و اندازه اش در همين است .

 

 

*

لامپ قوس

 

تنها راه شناختن يك نفر ، دوست داشتن او بدون هيچ اميدي است .

 

 

*

 

ساعت‌ساز و جواهرفروش

 

كسي كه بيدار و جامه بر تن ، شايد هنگام پياده‌روي شاهد طلوع آفتاب مي‌شود ، در برابر ديگران – همه‌ي روز را با آرامش كسي ظاهر مي‌شود كه تاجي نامرئي بر سر دارد ؛ و كسي كه زده سپيده را در هنگام كار كردن مي‌بيند ، در نيم‌روز احساس مي‌كند كه خود اين تاج را روي سرش گذاشته است .

 

 

*

بخش اشياي گم‌شده

 

رنگ آبي فاصله‌ي دور كه به نماي جلو هرگز راه نمي‌دهد ، يا با نزديك شدن ما به آن زايل نمي‌شود ، و وقتي به آن مي‌رسيم گسترده‌بال و طولاني به نظر نمي‌رسد ، بلكه از دور جمع و جورتر و تهديد‌آميزتر مي‌نمايد ، دوري رنگ‌آميزي شده‌ي پرده‌ي پشت يك صحنه است . همين است كه به دكورهاي صحنه‌ي آن حال و هواي يكه را مي‌بخشد .

 

*

بالكن

 

دو عاشق بيش از هرچيز به نام‌هاي يكديگر وابسته‌اند .

 

 

*

مسكو ، كليساي سن‌بازيل

 

چيزي كه «مريم بيزانس» در ميان بازوانش گرفته ، تنها يك عروسك چوبي در ابعاد طبيعي است . حالت دردآلود چهره‌اش در مقابل يك مسيح كه كودكي‌اش اين گونه بيان شده ، اين‌گونه ارائه شده ، شديدتر از حالتي‌ست كه او مي‌توانست در مقابل تصوير واقعي پسربچه‌يي از خود نشان دهد .

 

 

*

فلورانس ، تعميدگاه

 

بالاي در ورودي ، تابلوي " " Spes اثر «آندره دو پيزانو» . زن نشسته است و دست‌هايش را نوميدانه به سوي ميوه‌يي دور از دسترس دراز كرده است . و با اين همه او بال دارد . هيچ چيز حقيقي‌تر از اين نيست .

 

 

*

عينك‌ساز

 

حال و هواي يك مهماني شبانه را كسي كه بعد از رفتن همه مانده ، از طرز قرار گرفتن بشقاب‌ها و فنجان‌ها و ليوان‌ها و غذاها مي‌فهمد : در يك نگاه .

 

*

دكان تمبرفروشي

 

تمبرها پرند از شماره‌هاي كوچك ، حروف ريز ، برگچه‌ها و چشمهاي كوچولو ، آنها بافت‌هاي سلولي گرافيكي‌اند . همه‌شان دور هم جمع مي‌شوند ، و مانند جانوران فرودست اگر مثله هم شوند به زندگي ادامه مي‌دهند . براي همين است كه از چسباندن تكه‌هاي تمبر در كنار يكديگر عكس‌هاي تاثيرگذاري پديد مي‌ايد . اما زندگي در آنها هميشه نشانه‌يي از تباهي به همراه دارد : نشان مي‌دهد آنها از تكه‌هاي مرده درست شده‌اند . اين پرتره‌ها و گروههاي مستهجن آكنده از استخوان‌ها و انبوه كرم‌هاست .

 

 

*

فروشي نيست

 

دختري جوان اهل «آلپاين» در حال نخ‌ريسي . دو ميمون ويولون‌زن . جادوگري كه روبرويش دو ظرف شبيه بشكه است ؛ ظرف طرف راست باز مي‌شود و نيمتنه‌ي زني از آن بيرون مي‌آيد . ظرف طرف چپ باز مي‌شود : بدن مردي تا نيمه از آن بيرون مي‌ايد . دوباره ظرف طرف راست باز مي‌شود و حالا از آن سر يك بز نر بيرون مي‌ايد و صورت زن بين شاخ‌هايش است . بعد از طرف چپ به جاي مرد ميموني بيرون مي‌ايد . و دوباره اين نمايش از اول شروع مي‌شود .

 

*

مادام آريان – حياط دوم سمت چپ

 

اگر شيئي كه برايت عزيز بود ، گم شده است ، از ساعت‌ها يا روزها قبل هاله‌يي از ريشخند يا اندوه دور آن نبود كه خبر از رفتنش بدهد ؟

 

*

چشم‌انداز امپراطوري

 

چيزي كه پيوسته شاهدش مي‌شويم اين است كه پيوند جامعه با زندگي خود آشنا و ديري از دست‌رفته‌اش چنان انعطاف‌ناپذير است كه آن فراست ويژه‌ي نوع بشر ، يعني آينده‌نگري ، حتي در وخيم‌ترين مهلكه تأثير خود را از دست مي‌دهد .

 

 

 

خيابان يك طرفه / والتر بنيامين / حميد فرازنده / نشر مركز / 1380

 

 

 

نوشته شده توسط نورا موسوي‌نيا در ساعت 1 PM | لینک  |