همه ميدانند موناليزا و داوودِ ميكلآنژ چه شكلي هستند ـ واقعاً ميدانيم؟ آنها آن قدر تكثير شدهاند كه همگي ما حتي اگر به پاريس يا فلورانس نرفته باشيم، احساس ميكنيم آنها را ميشناسيم. بيشمار كپيهاي مسخره از آنها تهيه شده است ـ داوود در شلوار بوكس يا موناليزاي سبيلو. كپيهاي هنري همهجا حاضر هستند. در حال حاضر ميشود با پيژامه بنشينيم و از طريق اينترنت و سيديرام، به سير و سياحت گالريها و موزهها برويم. ما ميتوانيم انواع و اقسام نقاشان و نقاشيها را با دقت بسيار بررسي كنيم. پايگاه اينترنتي لوور، تصاوير 360 درجهاي تماشايي از آثار هنري نظير ونوس ميلو ارائه ميدهد. چنين گردشهايي با بهرهگيري از فناوريِ واقعيت مجازي نظير عينكها و دستكشهاي مخصوص، حتي چند حسيتر هم ميشود. طراحان نور و صحنه و معماران از هم اكنون از اين فناوري در كارهايشان استفاده ميكنند.
فناوريهاي جديد تكثيرسازي صرفاً دسترسي به هنرهاي تجسمي را ساده نساختهاند. اپرا، نمايش و باله به طور مرتب از تلويزيون پخش ميشود. اكثر مردم باخ و بتهوون را از طريق سيدي و راديو ميشناسند تا اجراهاي كليسايي و تالار كنسرت. اگر شيفتهي آثار استنلي كوبريك هستيم، ميتوانيم نسخههاي ديويدي با كيفيت عالي آنها (و البته به نحو احسن تبديل شده براي قطع تلويزيون) را بخرم. رسانههاي جديد تنها تعامل با هنر «قديمي» را ميسر نساختهاند، هنرهايي يك سر جديد را نيز پديد آوردهاند: اجراهاي چند رسانهاي، هنر اينترنتي، عكاسي ديجيتالي و غيره.
تجربهي آدمي از هنر در اين عصر پستمدرنِ اينترنت، ويدئو، سيدي، تبليغات، كارتپستال و پوستر، تغيير اساسي كرده است. اما تغيير خوب يا بد؟ واكنش هنرمندان چگونه بوده است؟ در اين تحقيق مايلم تأثير فناوريهاي جديد ارتباطي، تكنولوژي و رسانهها بر هنر را به بحث بگذارم. ما با بررسي اين كه هنر گذشته چگونه توسط فناوريهاي آينده در سراسر دهكدهي جهاني انتشار مييابند، « بازگشت به آينده» ميكنيم. سه نظريهپرداز در اين بحث راهنماي ما هستند: والتر بنيامين، مارشال مكلوهان و ژان بودريار. رويكرد آنها طيفي از تأييد شوقآميز تا شكاكيت تلخانديشانه را در بر ميگيرد...
ادامه مطلب منتشر شده در کتاب ماه هنر، شماره صد و سی تیر 1388
