اجناس پرنقش و نگار
زبان بيبديل آدم خشكمغز : بيحالتي مطلق – سياهي ِ حدقهي چشمهايش را به لجام گسيختهترين حالتش پيوند ميزند – نيشخند رديف دندانها .
*
آسياب دعا
تنها تصويرهاي موجود در ذهن به اراده جان ميبخشند . برعكس ، واژهي صرف به آتشش ميكشد و همانطور به حال خود ميگذاردش تا بسوزد و خاكستر شود . هيچ ارادهي سالمي وجود ندارد كه تخيل دقيق تصويري به همراهش نباشد . هيچ تخيلي عاري از سيستم عصبي نيست : و تنفس – حساسترين دستگاه تنظيمكنندهي سيستم عصبي است . صدا رموز قانون چنين تنفسي است . راز مكاشفه در يوگا كه همراه با تنفسي است هماهنگ با هجاهاي مقدس ، در همين است . راز توانايي بيحد و اندازه اش در همين است .
*
لامپ قوس
تنها راه شناختن يك نفر ، دوست داشتن او بدون هيچ اميدي است .
*
ساعتساز و جواهرفروش
كسي كه بيدار و جامه بر تن ، شايد هنگام پيادهروي شاهد طلوع آفتاب ميشود ، در برابر ديگران – همهي روز را با آرامش كسي ظاهر ميشود كه تاجي نامرئي بر سر دارد ؛ و كسي كه زده سپيده را در هنگام كار كردن ميبيند ، در نيمروز احساس ميكند كه خود اين تاج را روي سرش گذاشته است .
*
بخش اشياي گمشده
رنگ آبي فاصلهي دور كه به نماي جلو هرگز راه نميدهد ، يا با نزديك شدن ما به آن زايل نميشود ، و وقتي به آن ميرسيم گستردهبال و طولاني به نظر نميرسد ، بلكه از دور جمع و جورتر و تهديدآميزتر مينمايد ، دوري رنگآميزي شدهي پردهي پشت يك صحنه است . همين است كه به دكورهاي صحنهي آن حال و هواي يكه را ميبخشد .
*
بالكن
دو عاشق بيش از هرچيز به نامهاي يكديگر وابستهاند .
*
مسكو ، كليساي سنبازيل
چيزي كه «مريم بيزانس» در ميان بازوانش گرفته ، تنها يك عروسك چوبي در ابعاد طبيعي است . حالت دردآلود چهرهاش در مقابل يك مسيح كه كودكياش اين گونه بيان شده ، اينگونه ارائه شده ، شديدتر از حالتيست كه او ميتوانست در مقابل تصوير واقعي پسربچهيي از خود نشان دهد .
*
فلورانس ، تعميدگاه
بالاي در ورودي ، تابلوي " " Spes اثر «آندره دو پيزانو» . زن نشسته است و دستهايش را نوميدانه به سوي ميوهيي دور از دسترس دراز كرده است . و با اين همه او بال دارد . هيچ چيز حقيقيتر از اين نيست .
*
عينكساز
حال و هواي يك مهماني شبانه را كسي كه بعد از رفتن همه مانده ، از طرز قرار گرفتن بشقابها و فنجانها و ليوانها و غذاها ميفهمد : در يك نگاه .
*
دكان تمبرفروشي
تمبرها پرند از شمارههاي كوچك ، حروف ريز ، برگچهها و چشمهاي كوچولو ، آنها بافتهاي سلولي گرافيكياند . همهشان دور هم جمع ميشوند ، و مانند جانوران فرودست اگر مثله هم شوند به زندگي ادامه ميدهند . براي همين است كه از چسباندن تكههاي تمبر در كنار يكديگر عكسهاي تاثيرگذاري پديد ميايد . اما زندگي در آنها هميشه نشانهيي از تباهي به همراه دارد : نشان ميدهد آنها از تكههاي مرده درست شدهاند . اين پرترهها و گروههاي مستهجن آكنده از استخوانها و انبوه كرمهاست .
*
فروشي نيست
دختري جوان اهل «آلپاين» در حال نخريسي . دو ميمون ويولونزن . جادوگري كه روبرويش دو ظرف شبيه بشكه است ؛ ظرف طرف راست باز ميشود و نيمتنهي زني از آن بيرون ميآيد . ظرف طرف چپ باز ميشود : بدن مردي تا نيمه از آن بيرون ميايد . دوباره ظرف طرف راست باز ميشود و حالا از آن سر يك بز نر بيرون ميايد و صورت زن بين شاخهايش است . بعد از طرف چپ به جاي مرد ميموني بيرون ميايد . و دوباره اين نمايش از اول شروع ميشود .
*
مادام آريان – حياط دوم سمت چپ
اگر شيئي كه برايت عزيز بود ، گم شده است ، از ساعتها يا روزها قبل هالهيي از ريشخند يا اندوه دور آن نبود كه خبر از رفتنش بدهد ؟
*
چشمانداز امپراطوري
چيزي كه پيوسته شاهدش ميشويم اين است كه پيوند جامعه با زندگي خود آشنا و ديري از دسترفتهاش چنان انعطافناپذير است كه آن فراست ويژهي نوع بشر ، يعني آيندهنگري ، حتي در وخيمترين مهلكه تأثير خود را از دست ميدهد .
خيابان يك طرفه / والتر بنيامين / حميد فرازنده / نشر مركز / 1380
