تبليغاتX
آرتمیس آرت - The Voice Imitator /Thomas Bernhard
Norah Moosavinia

 

پيزا و ونيز

 

شهردارهاي دو شهر پيزا و ونيز و بازديد‌كنندگان شهرشان كه ، سال‌هاي سال شيفته‌ي ديدن اين دو شهر بودند ، با اين رسوايي موافقت كرده بودند كه شبانه و كاملا سري ، برج كليساي ونيز را ، با برج پيزا جا‌به‌جا كنند . هر چند كه نتوانستند نقشه‌ي اين راز را پوشيده نگه دارند و در آن شب به‌خصوص كه مي‌خواستند برج پيزا را به شهر وين و برج كليساي وين را به پيزا منتقل كنند ؛ به جنون و ديوانگي متهم شدند و شهردار پيزا را روانه تيمارستان شهر وين و شهردار وين را روانه تيمارستان پيزا كردند . ناگفته نماند كه مقامات بلند پايه ايتاليايي توانستند به طور كاملا سري و محرمانه اين مسئله را حل كنند .

 

 

مشاهدات

 

با وجود اين كه هميشه از رفتن به باغ حيوانات متنفر بوده‌ام و به كساني كه علاقمند ديدن اين جور جاها هستند ، مظنون بودم ؛ نتوانستم درخواست دوستم كه ، استاد الهيات است ، از رفتن به باغ حيوانات شونبرن رد كنم . روبه‌روي قفس ميمون‌ها ايستاده بوديم و به استاد كه مشغول غذا دادن به ميمون‌ها بود نگاه مي‌كرديم . چون به اين كار عادت داشت و مخصوصا مي‌آمد تا به ميمون‌ها غذا بدهد . به همراهي استاد الهيات و يكي از دوستان قديمي‌ام كه او هم استاد دانشگاه بود ، به ديدن باغ شونبرن دعوت شده بودم تا تمامي مواد غذايي كه آورده بودند به ميمون‌ها بدهيم . همان‌طور كه مشغول اين كار بوديم ، ناگهان ديديم كه ميمون‌ها غذاها را روي زمين پخش كردند و با ناخن‌هاي‌شان آن‌ها را ريز‌ريز كردند و بعد هم آمدند مقابل ميله‌هاي قفس و آن‌ها را به ما تعارف كردند . استاد الهيات و من كه حسابي از رفتار ميمون‌ها وحشت‌زده شده بوديم ؛ دم‌مان را گذاشتيم روي كول‌مان و از نزديك‌ترين در خروجي شونبرن خارج شديم .

 

 

هتل والدهاوس

 

نه هوا با ما يار بود و نه كساني كه دور ميز ما نشسته بودند و ما را با رفتارهاي زننده‌شان بيزار مي‌كردند . آن‌ها حتا با بد و بيره گفتن به نيچه ، او را هم ضايع كردند . حتي بعد از آن تصادف وحشتناك و دراز به دراز‌شدن جسدهايي كه در كليساي سليس افتاده بود . هنوز هم از آن‌ها متنفر بوديم .

 

 

هشدار

 

يكي از تاجرهاي كوبلنز ، با ديدن اهرام Giza روياي زندگي‌اش به واقعيت پيوست ؛ چون بعد از بازگشت مجبور شد نااميد ‌كننده‌ترين خاطرات زندگي‌اش را بنويسد . درست همان احساسي كه سال گذشته ، من هم بعد از ديدن اهرام مصر و تمامي هرم‌ها پيدا كردم . هرچند توانستم خيلي زود بر اين نا‌اميدي فائق شوم ؛ اما تاجر كوبلنز با دادن يك ماه آگهي تبليغاتي در تمامي روزنامه‌هاي آلمان ، سويس و اتريش به نوعي نااميدي‌اش را جبران كرد و انتقامش را گرفت و با اين كار به همه‌ي بازديد‌كنندگان اهرام مصر ، به خصوص اهرام  Chop كه بيش از بقيه نااميدش كرده بودند هشدار داد . تاجر كوبلنز ظرف مدت كوتاهي كه مردم آن را ضد تبليغات ناميدند . همه‌ي سرمايه‌اش را از دست داد . هشدار او نه تنها مانعي براي علاقه مردم نشد ، بلكه برعكس تعداد بازديد‌كنندگان اهرام مصر را نسبت به سال گذشته دو برابر كرد .

 

 

 

توماس برنهارد ، فكاهي‌نويس ترسناك ، ياغي رنج‌كشيده ، نويسنده‌ي مردم گريز / ترجمه‌ي رؤيا بشنام / گلستانه / شماره 61

 

 

متن انگليسي اين داستان‌ها در  DREAMS AND FEARS  قابل دسترس مي‌باشد .

 

  

نوشته شده توسط نورا موسوي‌نيا در ساعت 2 PM | لینک  |