بعضي از آنها ميپندارند حيوانند و صدا و حركات آن حيوان را هم تقليد ميكنند. بعضي گمان ميكنند ظرفي شيشهاياند و از اين رو از ترس آنكه عابران آنها را نشكنند در برابر آنها خود را عقب ميكشند؛ ديگران در هراس مرگ به سر ميبرند و معالوصف اغلب خود به استقبال مرگ خويش ميروند. بعضي ديگر تصور ميكنند گناهكار و مجرماند و اگر كسي به طرفشان آيد از وحشت لرزه بر اندامشان ميافتد و گمان ميبرند كه ميخواهد آنها را توقيف كند و در بند اندازد تا حكم عدالت به حياتشان پايان دهد.
*
ماليخولياييها در حالت عادي، بسيار عاقل و فهميدهاند و قوهي درك و زيركي فوقالعاده دارند. ارسطو بدرستي گفته است كه آنها بيش از ديگران ذكاوت و تيزبيني دارند.
*
خواهش ميكنم به افكار ماليخولياييها، حرفهايشان، نگرش و اعمالشان دقيقا توجه كنيد، ملاحظه خواهيد كرد كه خلطي سودايي كه مغزشان را فراگرفته، حواس آنها را از حالت طبيعي خارج كرده است.
*
ماليخولياييها تنهايي را دوست دارند و از جمع ميگريزند؛ اين امر آنها را به موضوع هذيانشان يا احساس و عاطفهي غالب بر آنها، هر چه كه باشد، وابستهتر ميكند، در حالي كه نسبت به همهي چيزهاي دیگر بيتوجه و بيعلاقه مينمايند.
*
سودا بيشتر مستعد ايجاد ماليخولياست تا خشم آتشين، زيرا سردي آن تعداد ذرات روح را تقليل ميدهد؛ خشكي آن باعث ميشود ذرات روح تخيل را قوي و مصمم نگهدارند؛ و سياهی آن ذرات روح را از شفافيت و رقت طبيعيشان محروم ميكند.
*
به هيچ عنوان مايل به ترك بستر خويش نيستند ...؛ حني هنگامي هم كه بستري نباشند، فقط تحت اجبار دوستان يا خدمتكاران خويش حاضر به حركت ميشوند؛ از آدميان اجتناب نميكنند اما به نظر ميرسد به آنچه به آنان گفته ميشود كاملا بيتوجهاند و به هيچ سخني پاسخ نميدهند.
*
از مصاحبت ديگران اجتناب ميورزند، جاهاي خلوت را دوست دارند و بيدانستن مقصد خويش آوارهي كوچههايند؛ رنگ ِ رخشان زرد، زبانشان چون تشنهلبان خشك، چشمانشان بيرمق و گودرفته و عاري از رطوبت اشك است؛ همهي بدنشان خشك و سوخته و صورتشان تيره و پوشيده از وحشت و اندوه است.
*
نه از سرما ميهراسند نه از گرما، جامههاي خود را از هم ميدرند و در اوج سرماي زمستان بيآنكه احساس سرما كنند برهنه ميخوابند.
*
عوارض عمدهي مانيا ناشي از آن است كه اشياء آنطور كه در واقع هستند، در ذهن بيمار مجسم نمیشوند.
*
اگر بتوان گفت كه در ماليخوليا دود و بخاري غليظ دماغ و ذرات روح را تيره كردهاند، به نظر ميرسد مانيا آتشي بر ميافروزد كه همان دود و بخار برپا كردهاند.
*
واجب است كه ماليخوليا و مانيا را متعلق به نوع واحدي از امراض بدانيم و نتيجتا آنها را با هم بررسي كنيم، چون تجارب و مشاهدات و تجربهي هر روزمرهي ما نشان ميدهد كه هر دو مرض منشأ و علت واحدي دارند ... دقيقترين مشاهدات و تجربهي هر روزه مؤيد اين امرند، زيرا ميبينيم كه ماليخولياييها، بخصوص آنهايي كه اين حالت در آنها مزمن شده، براحتي به مانيا مبتلا ميشوند اما پس از توقف مانيا، ماليخوليا از نو آغاز ميشود، به طوري كه اين مرض در دورهي زماني معيني به مرض ديگر تبديل ميشود و دوباره رجوع ميكند.