تبليغاتX
آرتمیس آرت -
Norah Moosavinia

مباني زيبايي شناسي هنر يونان و تأثير آن بر هنر غرب

ازهار ( زهره) موسوي نيا

دانشجوي دكتراي پژوهش هنر و مدرس دانشگاه آزاد واحد تهران مركز

 

واژه اومانيسم[1] ( humanism  )  يا انسانگرايي در مباحث فكري و معرفتي فراوان به گوش ما خورده است. همچنين خاستگاه اين واژه را همواره با غرب مرتبط دانسته و آن را دليل جدايي غرب از ديانت مي دانيم. براستي غرب چگونه اين واژه را ملاك خود قرار داد و بدان دست يازيد ؟

غرب، همواره در طول تاريخ، در جريان بازسازي و قدرت بخشيدن به خود همواره خود را از ساير ملل و تمدنها به ويژه شرق مستثني دانسته و خود را مستقل و حتي برتر از ساير تمدنها دانسته است. غرب براي رسيدن به اين هدف، همواره خاستگاه و زادگاه خود را فرهنگ و تمدن يونان قرار داده است. در ميان تمدنهاي باستاني گذشته ( هند، ايران، بين النهرين، مصر...) يونان يك رقيب مهم شناخته شده و از آنجا كه به كشورگشايي هاي متعددي هم مي پرداخت و فرهنگ خود را در همه جا تحميل مي كرد، لاجرم ميان اين تمدنها و يونان جنگ ها و برخوردهاي مداومي هم صورت مي گرفت. همين عامل باعث شد كه امروزه غرب به ويژه آمريكا اين ملاكهاي يونانيان را مبناي كار خود قرار دهد و آنرا تبليغ كنند. آمريكا به دو عاملي كه يونانيان بدان اصرار مي كردند، علاقه نشان مي دهد. يكي كشورگشايي و ديگري اشاعه فرهنگ خود. فراموش نكنيم كه آمريكا بيشتر در برابر ملل شرق قرار گرفته تا ملل غرب، از اينرو جاي تعجبي ندارد كه بطور دائم تمدن يوناني را كه نماد غرب شده را در مقابل تمدن هاي شرقي قرار داده تا اهداف خود را نمايان سازد. هاليوود كه نماد آمريكا است بطور مداوم فيلم هايي مي سازد كه يونان را تنها تمدني نشان مي دهد كه مهد عقل، فلسفه، تفكر و هنر است كه داراي آرمانهاي انساني براي متمدن كردن ملل بربر شرق مي باشد و سيستم نظاميگري قدرتمندي كه همواره، يونان را مسلط بر عالم شرق نموده است. اين تاريخ سرهم بندي شده كه حتي در نظر خود يونانيان امروزي هم مردود است در غالب فيلم هاي متعددي خود را نشان داده است از فيلم هاي اخير مي توان به اسكندر كبير ساخته اوليور استون و نيز فيلم 300 كه باعث توهين و تحريف تاريخ تمدن پارس و ايران شد، اشاره كرد.

همچنين كتابهاي تاريخ تمدن و تاريخ هنر غرب همواره علاقمند به نشان دادن كامل و بي نقص تمدن يوناني بوده و هرجا كه چيزي بطور واقعي و براي اولين بار منسوب به ملل شرق باشد، انرا با اكراه و بسيار بي اهميت در اين كتابها نمايان مي سازند. بطور مثال ايده دولت شهر در ابتدا در  بين النهرين ظاهر مي شود و قوانين شهرنشيني ابتدا توسط حمورابي [2] حاكم بين النهرين وضع مي شود. اما همين ايده در يونان بسيار توسط باستانشناسان و مورخين مورد تأكيد قرار مي گيرد. دولت شهر ارسطو فراوان تحسين و غلو مي گردد بطوريكه با مهم كردن اين بخش از تاريخ طوري وانمود مي شود كه قبل از يونانيان تمدنهاي باستاني گذشته چنين ايده اي را مطرح نكرده اند يا زمانيكه غرب مي خواست راه خود را از كليسا و دين جدا كند و عقل را مبناي بالاتري از دين قرار دهد يكبار ديگر يونان را ملاك كار خود قرار داد. چرا كه يونان مهد قوي فلسفه و استدلال بود و هرگز مباني فكري خود را از مبدأ وحي برداشت نمي كرد. همين باعث تفاوت فراوان آن با ملل شرق بود كه خاستگاه اديان و حكمت هاي متعالي فراواني است . از اين دست مثال ها فراوان است و همين اهميت تمدن يونان و شناخت آنرا ضروري مي سازد.

فرمان آپولون يكي از خدايان يوناني با عبارت «خودت را بشناس!» که سقراط[3] به هنگام  گفتگو با مردم در نقاط تجمع روزانه شان به ايشان مي آموخت، ديدگاه يونانيان را به طرزي اجتناب ناپذير به ديدگاهي فرد گرايانه متحول ساخت.

در تمدن و تفكر يوناني انسان كاملترين آفريده طبيعت و خدايان است از اينرو خود خدايان يوناني به شكل انسان و داراي اعمال و رفتار انساني تجسم مي شدند. در منظومه هومر [4] نه تنها خدايان با انسانها در آميختند بلكه همانند آنها رفتار مي كردند. از اينرو در هنر يوناني، پيكره انسان به عنوان يك اصل برتر و متعالي مرتبا تكرار مي شد. ( ايده ال يونانيان) اين انسان محوري در هنر يوناني در بين تمامي تمدنهاي هم دوره آن يك استثناء بود در تمدن ايران و هند و بين النهرين و مصر همواره انسان در مقابل الوهيت برتر قرار مي گيرد و به تنهايي در هيچ جايي ظهور نمي كند. پادشاهان به عنوان نماينده خدايان ظاهر مي شوند كه فرمان سلطنت خود را از نيروي بالاتر دريافت مي كردند. در ايران، شاهان هخامنشي در تخت جمشيد نماينده اهورامزدا بودند و بر بالاي سر آنها نشان اهورايي ديده مي شد كه به شاهان مشروعيت مي بخشيد. شاهان بين النهرين از الهه هاي ماه و خورشيد مشروعيت خود را مي گرفتند و در هنر مصري فراعنه نماينده جهان بالا بروي زمين بشمار مي رفتند.  در هنر هندي خدايان هندو  و برهمني و بودا به شكل انسان اساطيري و نه مادي و زميني نمايش داده مي شدند. بر خلاف همه اينها در هنر يوناني، انسان مشروعيت خود را از تفكر و عقل خود مي گرفت و در هنر به تنهايي ترسيم مي شد و اشتياق و جذبه فراواني به جسم و تناسبات پيكره انساني وجود داشت.

نمونه اي از مجسمه هاي انساني كه تا چه حد قدرت و توان يونانيان را در ساختن و پرداختن به پيكره انساني را نشان مي دهد.

از بين همه هنرها، مجسمه سازي به شكل كاملي ميتواند زيبايي پيكره انساني را بنماياند. از اين رو يونانيان اين هنر را بيش از بقيه رشته هاي هنري بها دادند و به تكامل رساندند و اساس هنر سه بعدي غرب كه بعدها به شكل وسيعي مورد توجه قرار مي گيرد در حقيقت اساس آن، يونان مي باشد.

استفاده از هندسه و قواعد رياضي، پيش از فيثاغورس هم در يونان رواج داشت و انديشه هاي او بر معماري و مجسمه سازي يوناني تأثير گذاشت. همچنين يونانيان نسبت هاي طلايي [5] و محاسبات هندسي را در معماري و مجسمه سازي از مصر باستان گرفتند و آن را به حد اعلا رساندند. ساختن مجسمه هاي هم اندازه طبيعي انسان قبلا در مصر رواج داشت ولي يونانيان كه آنرا مورد علاقه خود مي دانستند آنرا كامل كردند. زيبايي شناسي كه هنر يوناني بر آن استوار شده شامل تقارن و نظم و تناسبات هماهنگ هندسي است.

افلاطون زيبايي را در تناسب مي ديد و مي گفت : «اشياء زيبا جزء به جزء و با دقتي ساخته مي شوند كه تناسب صحيح آنرا اندازه گيري رياضي معلوم مي كند. تقارن و كيفيات اندازه ، همواره زيبايي را كامل مي كنند.» پولوکليتوس، بزرگترين مجسمه ساز يوناني بر طبق يک قانون مناسب، کار مي کرد و اصولي را در مجسمه سازي فرمول بندي کرده بود که موجب وحدت شکل اثر مي شدند. مي گويند پولوکليتوس پيکره مرد نيزه دار را فقط به عنوان يک پيکره نساخته بود بلکه هنر پيکرتراشي را در آن مجسم ساخته بود و ارسطو نيز دو واژه «پيکرتراش» و «پولوکليتوس» را مترادفاً به کار برده است. يونانيان در پيکرتراشي نيز مانند معماري، تناسب را مسأله محوري مي دانستند و قانون پولوکليتوس را تجسم معقوليت آميخته به تناسب براي پيکرتراشي به شمار مي آورند. در مرد نيزه دار، حرکت که تدريجاً در نخستين سالهاي سده پنجم پيش از ميلاد به طرزي موفقيت آميز به بيان درآمده بود با استفاده از يک شبکه تناسبهاي تحميلي، مهار شده است. بدين ترتيب، بدن نيرومند و چهار شانه ي مرد نيزه دار با آن بالاتنه ستبر و عضلات ورزيده اش، به عنوان تجسم کمال مطلوب اسپارتيها [6] از اندام جنگاور يا معادل انساني ، نظر ما را به خود جلب مي کند. پيکره مرد نيزه دار، عقل را مخاطب قرار مي دهد و بايد پيش از آنکه خود را تماماً به بيننده بنماياند مدتي طولاني مورد مطالعه واقع شود. گام آرام به جلو، يا حالت معيار پولوکليتوسي، بر اصل «انتقال وزن» يا «ايستايي متعادل» تأکيد مي کند. آنچه ظاهراً يک حالت تصادفاً طبيعي به نظر مي رسد در واقع نتيجه سازماندهي بغرنج و ظريف بخشهاي گوناگون پيکره است؛ مثلاً ببينيد چگونه نقش پاي نگهدارنده در دست آويخته بازتاب يافته است تا پايداري ستوني لازم براي مهار کردن عضلات متحرک و پيچاپيچ سمت چپ را به سمت راست پيکره بدهد. از طرف ديگر اگر بخواهيم اين پيکره را به زبان علم تشريح «بخوانيم» خواهيم ديد که عضلات کشيده و آسوده به طور ضربدري رو در روي يکديگر قرار دارند (يعني دست راست و پاي چپ آسوده اند و پاي کشيده نگه دارنده نيز در نقطه مقابل دست راست او قرار دارد که از آرنج خميده است و در اصل يک نيزه در آن بوده است). بدين سان، تمام بخشهاي اين پيکره چنان دقيق با هم ترکيب شده اند تا حداکثر تنوع ممکن در چارچوب يک کل فشرده و ثابت فراهم آيد. هنرمندي بس ملاحظه کار و هوشيار، توانسته است رئاليسم، عظمت ساختماني، و تنوع را در طرحي يکپارچه با هم در آميزد، به طوري که تيزبين ترين منتقد نيز اجازه سرزنش او را به خود نمي دهد. پيكرتراشي يوناني در ابتدا شامل دو نوع تيپ مجسمه بود كه دائما ساخته و تكرار مي شد و آن پيكره هاي هم قد انسان كه تيپ مردانه آن جواني برهنه و ايستاده بود كه دستانش در كنار پهلوها و پاي چپش اندكي جلوتر از پاي راست بود و به اين تيپ مجسمه كوروس ( Kouros ) گفته مي شد. در اين نوع مجسمه ها حركت در قرار دادن عقب و جلوي پاها در پيكره القاء مي شد و به اين ترتيب هنر يوناني از آن ايستايي و رسمي و خشك بودن پيكره هاي شرقي در مصر و ايران و بين النهرين فاصله گرفته و به حقيقت و واقعيت مادي نزديك مي شود. تيپ زنانه مجسمه هاي يوناني شامل زن جواني است كه لباس به تن دارد و پاهايش به هم چسبيده و همواره لبخندي به لب دارد اين نوع پيكره ها را كوره ( Kore  ) مي گويند.

افلاطون و ارسطو هنر را تقليدي از واقعيت مي دانستند و هنر يوناني هم به شدت مقلد واقعيت اطراف خود و به شكل طبيعي بود. همه چيز در هنر يوناني مطابق با فيزيك و ماده جهان طبيعي اطراف خود بود و اينكه مي بينيم بعدها غرب با مبنا قرار دادن آن به هنري كاملا ماديگرايانه و حتي فيزيك گرايانه مي رسد جاي تعجبي ندارد. چرا كه در انحصار قرار گرفتن هنرمند يوناني در ماده و استدلال و تعقل ذهني در هنر باعث شد كه هنر غرب بعدها اين حركت را بيشتر دامن زند و هنر را علمي و تجربي و تابع ذهن مادي گراي هنرمند قرار دهد به همين جهت بعدها غرب از بسياري تجارب آزاد و رها و شهودي هنر شرقي كه همواره با عالمي مثالي و روحاني در ارتباط بود، محروم گردد.  بعدها هنرمند غربي همانند هنري ماتيس Henri Matisse ) ) و  پاپلو پيكاسو Pablo Picasso )  ) [7] با ديدن نگارگريهاي زيباي ايران تازه متوجه شدند كه چقدر در قيد و بند مادي و رياضي و تجربي خود را گرفتار كرده و هرگز همانند يك نگارگر ايراني نتوانستند به جهان نگاهي بياندازند. از مهمترين مشخصه هاي هنر يوناني طبيعت پردازي است. مهمترين رويداد هنر دنياي باستان را يونان رقم زد و آن ساختن مجسمه هايي بود كه حركت را وارد اين هنر ايستا نمود. مجسمه هايي كه در حال انجام دادن كاري يا انجام حركتي بودند. پيكره هايي كه پاهايشان يكي عقب و ديگري جلو بود و گويا حركت مي كرد يا مجسمه اي كه چيزي را پرتاب مي كرد مانند مجسمه پرتاب ديسك كه مشهورترين مجسمه ساز يونان يعني ميرون آنرا ساخته است. سوالي كه در اينجا مطرح مي شود اين است كه اين همه پيكره ها مربوط به چه كساني است؟

اغلب اين پيكره ها مربوط به خدايان يونان مي باشد. يونانيان به خدايان متعددي اعتقاد داشتند مثلا خداي جنگ خداي عقل الهه پيروزي و ... همه اين خدايان در اساطير و اعتقادات يونانيان به شكل انسانهايي بودند كه همه ويژگي هاي انساني را داشتند با اين تفاوت كه جاودانه بودند. پيكر تراشي يوناني هم به تبعيت از اين تصوير خدايان ، به بازنمايي اعمال و كردار خدايان خود مبادرت ورزيده است. همين بازنمايي اساطير و داستان هاي خدايان يوناني بعدها در دوره رنسانس [8] غرب مؤثر واقع شده و تمام عرصه هنري آن دوره تا سبك امپرسيونيسم در نقاشي قرن 19 اروپا را تحت تأثير خود قرار مي دهد به طوريكه نقاشي و پيكرتراشي بعدها داستان هاي اساطيري خدايان يوناني را به كرات مورد استفاده قرار مي دهد. از اين رو دانستن و شناختن پيكرتراشي يونان از خدايان و اساطيرشان براي شناخت تمام ادوار بعدي هنر اروپا حائز اهميت مي باشد.

علاقه به پيكره انساني و مجسمه سازي در يونانيان به حدي بود كه در معماري ستونها را به شكل پيكره يك زن مي ساختند به طور نمونه مي توان به نمونه زير اشاره كرد:

رواق دوشيزگان رواق جنوبي ارختئوم را بدان علت چنين ناميده اند که پيکره هاي ستوني اش برجسته ترين ويژگي آن هستند . پيکره هاي مزبور از سختي کافي براي القاي حالت ستوني و درجه انعطاف پذيري لازم براي القاي حالت اندامهاي زنده به بيننده برخوردارند. تلفيق به طرزي عالي صورت گرفته است. چين و شکنهاي جامه هاي آنها داستان قدرت آرام اندامهايشان را باز مي گويد.

به طور كلي بايد گفت هنر يوناني داراي كاركرد بسياري از جمله تآثير بروي تمامي رشته هاي هنري و فكري بعد از خود بويژه دوره رنسانس غرب داراست. هنري است كه با مطالعه دقيق آن تمام محتوي و جوهره هنر غربي شناخته شده و فهم آن را آسان مي سازد از اينرو مطالعه و موشكافي در آن براي جهان شرق بويژه كشور ما كه تمايل به شناخت هويت خود دارد حائز اهميت است .

 

 

پي‌نوشت :

 

1 -  مونرو سي بردزلي. جان هاسپرس. تاريخ و مسائل زيباشناسي. محمد سعيد حنايي كاشاني.  تهران. هرمس.  1376 

2 - فرشته نايبي. حياط در حياط در خانه هاي سنتي ايران. تهران. نزهت. 1381

3 - كنشلو. علي. محمد علي ناصحي. تاريخ هنر جهان. تهران. شركت چاپ و نشر كتابهاي درسي ايران. 1381

4 - آيت اللهي. حبيب. هنر چيست. تهران. مركز نشر فرهنگي رجاء .  1364

5 - پيام يونسكو. ويژه رمز زيبايي. شماره 247. دي 1369 

6 - فرهنگ اصطلاحات و واژگان هنرهاي تجسمي. محسن كرامتي. تهران. نشر چكامه. 1370

7 - www.amouzeshtv.ir 

 

 


[1] -  انسانگرايي يا مكتب اصالت بشر

[2] -  پادشاه بابل و مشهورترين شاه بين النهرين كه قوانين او بسيار معروف است و بازتاب قوانين او را در شريعت موسي مي توان ديد. اين قوانين بروي لوحه سنگي حكاكي شده بود.

[3] - افلاطون و سقراط و ارسطو از فيلوسوفان معروف يوناني بودند كه نظريه هاي فراواني در مورد موضوعات متنوع داشتند . آراء آنها به حدي اهميت داشت كه تمام فلسفه غرب را شرح و تأويلي دوباره از نظريات اين دو فيلسوف مي دانند.

[4] -  هومر از شاعران يونان است كه اسطوره هاي يوناني را در قالب شعر مي سرود.

[5] -  نسبت طلايي عبارت است از نسبتي كه اگر پاره خطي را به دو بخش نامساوي تقسيم كنيم ، رابطه قسمت كوچكتر به قسمت بزرگتر بايد همانند رابطه قسمت بزرگتر به كل خط بوده باشد.

[6] -  اسپارت بخشي از خاك يونان بود و جوانان آن به تناسب اندام و بدن ورزيده شهرت داشتند.

[7] -  ماتيس و پيكاسو دو نقاش هم دوره هم در قرن 19 ذر فرانسه بودند كه به ترتيب سبك فوويسم و سبك كوبيسم در نقاشي را بوجود آوردند و دست به تجربه هاي  ارزشمندي زدند كه  بر نقاشي مدرن تاثير فراواني گذاشت . ماتيس علاقه فراواني به نقاشي شرق و اسلامي به ويژه نگارگري ايراني دارد و در يك نمايشگاه كه در فرانسه از نقاشي هاي ايران برگزار شده بود گفت : شرق ما را نجات داد . كارهايش به شدت متآثر از رنگ ها و شكل هاي شرقي و ايراني است.

[8] -  دوران بعد از قرون وسطي در اروپا كه به دوره نوزايي هم معروف است و بعد از اين دوره اروپا به شدت پيشرفت كرد كه در دوره رنسانس اروپا تمام آرمانهاي يونان و روم را مبناي كار خود قرار داد و به احياي فلسفه و تفكر يونان باستان پرداخت.

 

 

نوشته شده توسط نورا موسوي‌نيا در ساعت 11 PM | لینک  |